تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1180

مساهمون:

ص١١٨٠
بيت « 1 »
گزيتى نهادند بر يك درم * گر ايدون كه دهقان نگردد دژم

گنگ دژهوخت

- قبلهء مردم پيشين كه دژهوخت كنگ نيز گويند و به عربى بيت المقدس خوانند . مثالش شهنامه : بيت « 1 »
به خشكى رسيده سر جنگجوى * به بيت المقدس نهادند روى كه بر پهلوى چون سخن راندند * همى گنگ دژهوختش خواندند
و گنگ دژهخت نيز گويند - بحذف واو - [ 1 ] .

گذشت

- ترجمهء عبره « 2 » به چند معنى يعنى سابق شد و پيش افتاد و عبور كرد چنان كه از آب گذشت و بمعنى تجاوز از تقصير و از حد نيز و امثال آن * . و ديگر بمعنى بعد آيد گويند : گذشت آن ، يعنى بعد آن [ 2 ] . مثالش شاعر گويد : بيت
گذشت چتر تو هرگز كس آسمانى ديد * حجاب كرده دو خورشيد را ز يكديگر
و خلاق المعانى نيز گويد : بيت « 1 »
اى شرع‌پرورى كه گذشت از جناب تو * اقبال هركجا كه بود ايرمان بود

گنگ بهشت

- شهريست در حدود مشرق از بلاد ترك [ 3 ] مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
از آنجا بمشرق علم برافراخت * يكى ماه بر كوه و بر دشت تاخت درآمد به آن شهر مينوسرشت * كه تركانش خوانند گنگ بهشت

گسست

- يعنى ريسمان و امثال آن ببريده گشت و جدا شد [ 4 ] . مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت « 1 »
گسست و به خاك اندر آمد سرش * سواران گرفتند گرد اندرش
و گسيخت نيز گويند [ 4 ] .

مع الجيم

گرگانج

- نام خوارزم باشد [ 5 ] مثالش انورى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد . ( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) گنگ دژهوخ . ( 2 ) ماضى گذشتن به چند معنى . و بمعنى راه كه به عربى طريق گويند و برهان ماضى گذشتن بمعنى ترك دادن و كنايه از قطع شدن نفس آخرين آدميزاد نيز دارد . ( 3 ) در برهانست كه نيز نام قلعه‌ايست كه ضحاك در شهر بابل ساخته بود و چاه هاروت و ماروت در آنجاست . بهشت گنگ نيز گويند . ( 4 ) برهان ندارد . ( 5 ) در برهانست كه دار الملك ولايت خوارزم باشد و معرب آن جرجانيه است و تركان ارگنج ( اورگنج ) خوانند .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1180 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )