بيت « 1 »
گزيتى نهادند بر يك درم * گر ايدون كه دهقان نگردد دژم
گنگ دژهوخت
- قبلهء مردم پيشين كه دژهوخت كنگ نيز گويند و به عربى بيت المقدس خوانند . مثالش شهنامه :
بيت « 1 »
به خشكى رسيده سر جنگجوى * به بيت المقدس نهادند روى
كه بر پهلوى چون سخن راندند * همى گنگ دژهوختش خواندند
و گنگ دژهخت نيز گويند - بحذف واو - [ 1 ] .
گذشت
- ترجمهء عبره « 2 » به چند معنى يعنى سابق شد و پيش افتاد و عبور كرد چنان كه از آب گذشت و بمعنى تجاوز از تقصير و از حد نيز و امثال آن * . و ديگر بمعنى بعد آيد گويند :
گذشت آن ، يعنى بعد آن [ 2 ] . مثالش شاعر گويد :
بيت
گذشت چتر تو هرگز كس آسمانى ديد * حجاب كرده دو خورشيد را ز يكديگر
و خلاق المعانى نيز گويد :
بيت « 1 »
اى شرعپرورى كه گذشت از جناب تو * اقبال هركجا كه بود ايرمان بود
گنگ بهشت
- شهريست در حدود مشرق از بلاد ترك [ 3 ] مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
از آنجا بمشرق علم برافراخت * يكى ماه بر كوه و بر دشت تاخت
درآمد به آن شهر مينوسرشت * كه تركانش خوانند گنگ بهشت
گسست
- يعنى ريسمان و امثال آن ببريده گشت و جدا شد [ 4 ] . مثالش حكيم فردوسى گويد :
بيت « 1 »
گسست و به خاك اندر آمد سرش * سواران گرفتند گرد اندرش
و گسيخت نيز گويند [ 4 ] .
مع الجيم
گرگانج
- نام خوارزم باشد [ 5 ] مثالش انورى گويد :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) گنگ دژهوخ .
( 2 ) ماضى گذشتن به چند معنى . و بمعنى راه كه به عربى طريق گويند و برهان ماضى گذشتن بمعنى ترك دادن و كنايه از قطع شدن نفس آخرين آدميزاد نيز دارد .
( 3 ) در برهانست كه نيز نام قلعهايست كه ضحاك در شهر بابل ساخته بود و چاه هاروت و ماروت در آنجاست . بهشت گنگ نيز گويند .
( 4 ) برهان ندارد .
( 5 ) در برهانست كه دار الملك ولايت خوارزم باشد و معرب آن جرجانيه است و تركان ارگنج ( اورگنج ) خوانند .