[ بيت ]
پيچيده يكى لامك ميرانه بسر بر * بربسته يكى كزلك تركى بكمر بر
و اين بيت براى معنى اول و بيت اول براى معنى دوم انسب است *
كنك
- [ بفتح كاف و نون ] گياهى است كه ريسمان از آن كنند و ديگر گردكانى باشد كه مغز از آن بدشوارى برآيد . مثالش بسحاق اطعمه فرمايد :
بيت « 1 »
با نان و پنير خود قناعت مىكن * تا باز رهى ز جور گردوى كنك
و بمعنى بخيل نيز آمده « 2 » و بمعنى گردكان - بكسر كاف - نيز به نظر رسيده *
بيت
كاواك
- بمعنى ميان تهى باشد [ 1 ] مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
سوخت سوداى او سويدايم * دل و مغزم از آن شده كاواك
كولك
- [ به لام . به وزن كوچك ] كدويى كه زنان روستا پنبه در آن نهند .
كلك
- [ به وزن سلك ] قلم باشد . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت « 1 »
انامل تو چو گردد سوار زردهء كلك * ز طاعتش نتواند خرد ابا كردن
و حسين وفائى گويد كه كلك نى باشد و قلم را بمجاز كلك گويند [ 2 ] مؤيد اين معنى مولوى مثنوى فرمايد :
بيت « 1 »
نه هر كلكى شكر دارد نه هر زيرى زبر دارد * نه هر چشمى نظر دارد نه هر بحرى گهر دارد
و بر تيرى نيز اطلاق كنند كه از نى باشد چنان كه خواجوى كرمانى گويد :
بيت
برو كلكى حوالت كرد چون برق * گذر كرد از شه و در خاك شد غرق
و عميد لويكى نيز مؤيد اين معنى گويد :
بيت « 1 »
ديدى آن شب كز سر شبگير شد در پاى حصن * بر سر كلكى ز حكمت آتشين پيكان نهاد
و بمعنى چهار دندان تيز سباع نيز آورده كه
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 1 ) در برهان است كه هر نى ميان خالى را گويند عموما و قلم كتابت كردن را خصوصا .
( 2 ) كاوك ( برهان ) .