نيش نيز گويند و به عربى ناب گويند مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت « 1 »
بردند مو كلان ز راهش * از كلك سگان بصدر شاهش
و در فرهنگ بمعنى صمغى بغايت تلخ و تيز باشد [ 1 ] و اين بيت حكيم سوزنى را مثال آورده :
بيت
حاسدان تو كلك و تو رطبى * از قياس رطب نباشد كلك
و - بفتح كاف - بمعنى بغل باشد [ 2 ] . شاعر گويد :
بيت
كسى را كه درد آيدى دست و كلك * كنندى علاجش بتدهين و دلك « 2 »
كوك
- [ به وزن دوك ] كاهو باشد و آن بغايت منوم است يعنى خوابآور است [ 3 ] . مثالش حكيم انورى گويد :
بيت
فتنه را ز آرزوى خواب امان * هوس كوك و كوكنار « 3 » گرفت
و در فرهنگ بمعنى دو پارچه جامه و غيره را بهم پيوند كردن باشد [ 4 ] . و بمعنى آهنگ « 4 » ساختن سازها و موافق كردن آوازها بهم نيز آمده « 5 » و به اين دو معنى - بدون اشباع ضمهء كاف - نيز آمده * [ 5 ] .
كلك
- [ بفتح كاف و كسر لام ] احول باشد همچو كليك . مثالش « 6 » شمس فخرى گويد :
بيت
مطيع امر شهنشه كسى تواند بود * كه چشم بختش نه كور باشد و نه كلك
و در فرهنگ بمعنى درد شكم نيز آورده و اين بيت ضياء نخشبى را مؤيد اين معنى آورده :
بيت « 1 »
باد از نفخ حقد و باد حسد * دشمن شاه مبتلاى كلك
و بمعنى انگشت كوچك نيز آمده چنان كه در فرهنگ منظومه آورده :
بيت « 1 »
كليك و كليچك كلك راست نام * كه خنصر بخواند بتازيش عام
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - بجز « ب » « ن » « ك » : ملك . ( دلك ماليدن . منتهى الارب ) .
( 3 ) - « س » : لوكنار .
( 4 ) - شايد : هم آهنگ .
( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) - « س » : مثالس .
( 1 ) عنزروت عربى .
( 2 ) در برهان بضم اول است ( با نسخه بدل بفتح ) و آن صحيح است چه در شعر شاهد نيز با ملك كه بضم اول است و دانهايست بزرگتر از ماش و نبز با دلك ( بضم اول ) قافيه شده .
( 3 ) خس عربى .
( 4 ) در برهانست كه بخيههاى دور دور را نيز گفتهاند كه بطريق استعمال بر دو پارچه جامه كه خواهند بهم پيوند كنند زنند تا در دوختن كم و زياد نشود .
( 5 ) در برهان معنى سرفه و گنبدى ( گنبد . جهانگيرى ) نيز دارد و با ثانى معروف نيز بمعنى كمان و آواز بسيار بلند آنجا آمده است .