بيت « 1 »
يكى چادرى جوى پهن و دراز * بياويز « 2 » چادر به بالاى كاز
و در فرهنگ بمعنى صنوبر آورده و بس و مثالش « 3 » اين بيت اخسيكتى آورده :
بيت
غرض چميدن و حملست اگر نه بتراشد * ز كاز و نوژ « 4 » بيك روزه ده شتر نجار
و به اين معنى به - زاى فارسى - [ 1 ] نيز به نظر رسيده ؛ چهارم جائى كه كنده باشند در بيابانها و شبها گوسفندان در آن كنند و كاروانيان نيز در آن روند . مثالش استاد فرخى فرمايد :
بيت « 1 »
شهريارى كه خلاف تو كند زود فتد * از سمنزار بخارستان وز كاخ بكاز
كذا فى التحفة و در نسخهء ميرزا بمعنى صومعه باشد كه بر سر كوهى ساخته باشند و بس و در نسخهء حليمى بمعنى غار - بكاف فارسى [ 2 ] - آورده و « 1 » بمعنى اول نيز - بكاف فارسى [ 2 ] - بايد و در تحفه - بكاف تازى - آمده [ 3 ] .
كركز
- [ بضم هر دو كاف ] در فرهنگ بمعنى علامت و دليل باشد . مثالش شيخ آذرى فرمايد در عجائب الدنيا :
بيت
ور ز حيوان به پيشت « 5 » آيد بز * هست آن هم بتفرقه كركز
و كركوز نيز گويند .
كلوز
- [ بفتح كاف و ضم لام ] غوزهء « 6 » پنبه كه شكفته باشد و جوزغه نيز گويند [ 4 ] .
كروز
- [ بفتح كاف و ضم راء ] شادى و طرب باشد [ 5 ] . حكيم رودكى گويد :
بيت « 7 »
با كروز و خرمى آهو بدشت * مىخرامد چون كسى كو مست گشت
كنيز
- يعنى داه . و در فرهنگ بمعنى دختر باكره آورده و به اين بيت فردوسى متمسك شده :
هامش
( 1 ) - « س » ندارد .
( 2 ) - « س » : بياومير .
( 3 ) - « س » : و مثال . ( متن از « الف » است ) .
( 4 ) - « س » : توز .
( 5 ) - « س » : پشت .
( 6 ) - « س » « الف » : غوره ؛ « ب » ندارد .
( 7 ) ( متن از « ن » است ) .
( 1 ) يعنى : كاژ .
( 2 ) يعنى : گاز .
( 3 ) در برهان است كه خانهاى را گويند كه از چوب و نى و علف سازند مانند خانهاى كه مزارعان و پاليزبانان بر كنار زراعت و پاليز سازند . و شاخهايى از درخت كه صيادان كهنه و لته و چيزها بر آن آويزند . و بر يك طرف دام در زمين نصب كنند تا جانوران از آن رميده بجانب دام و دانه آيند . و بمعنى بادپيچ هم آمده است و آن ريسمانى باشد كه در ايام عيد و نوروز از شاخ درخت و امثال آن آويزند و زنان و كودكان بر آن نشينند و در هوا آيند و روند .
( 4 ) كلوزه .
( 5 ) در برهان است كه اندوه و ملالت را نيز گفتهاند و گويد كلوژ نيز آمده است .