كوكوز
- [ بضم كافين ] نوعى از اقمشهء لطيف باشد در فرهنگ . مثالش نزارى گويد :
بيت « 1 »
تشريفهاى فاخر كرده روان ز هر سو * نخ و نسيج و كمخا ، كوكوز و ساى ساده
كبز
[ به وزن سبز ] يعنى گنده و سطبر [ 1 ] مثالش مولوى مثنوى گويد :
[ بيت ]
تا چرد بره در آن صحراى سبز * هين « 2 » رحم بگشا كه شد اين بره كبز
و هم او فرمايد [ 2 ] :
بيت « 3 »
در فلان بيشه درختى هست سبز * بس بلند و پهن و « 3 » هر شاخيش كبز
كاريز
- بمعنى راه آب روان باشد در زير زمين . مثالش حكيم كسايى گويد :
شعر
سزد كه دو رخ كاريز آب ديده كنى * كه ريز ريز بخواهند ريختن كاريز
كيز
- [ بكسر كاف ] نمد باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت « 3 »
كيز نمد باشد و مصحف او كير * كير بكون تو باد و خفته تو بر كيز
كفليز
[ بفاء و لام . به وزن برخيز ] نوعى از آلات حلوائيان كه در آن سوراخها باشد و شكر و روغن به آن صاف كنند و آن را پالاون و پالونه نيز گويند [ 3 ] . مثالش مولوى معنوى :
بيت « 3 »
اندر خور شهسوار شبديز بود * اندر خور ديگ و كاسه كفليز بود
و بمعنى آن كفچهء پر سوراخ كه كف بدان از سر گوشت و شيره و غيرهما گيرند نيز آمده و بيت مرقوم شاهد اين معنى نيز مىتواند بود .
كليز
- [ بفتح كاف ] بمعنى زنبور باشد و زنبوردان را كليزدان گويند . مثالش يوسفى طبيب گويد :
بيت « 3 »
آن را كه گزد كليز اگر سر برهى * بايد كه ز روى دست از بهر بهى
سبيوش و سكنجبين دهى و پس از آن * بر موضع زخم دردى سركه نهى
كلوخ انداز
- آن شرابى باشد كه در آخر شعبان خورند و آن را برقنداز و سنگنداز نيز گويند . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت « 3 »
پس يك ماه كلوخاندازان سنگدلان * در بلورين قدحى « 4 » لعل تر آميختهاند
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - « س » : بين .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - « س » : قدح .
( 1 ) در برهان گبز ضبط است .
( 2 ) يعنى : مولوى .
( 3 ) كركفيز . و برهان گويد ترشى پالارا نيز گويند و آن ظرفى باشد سوراخدار كه در آن شيره و روغن و امثال آن صاف كنند .