تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1060

مساهمون:

ص١٠٦٠

كوكوز

- [ بضم كافين ] نوعى از اقمشهء لطيف باشد در فرهنگ . مثالش نزارى گويد : بيت « 1 »
تشريفهاى فاخر كرده روان ز هر سو * نخ و نسيج و كمخا ، كوكوز و ساى ساده

كبز

[ به وزن سبز ] يعنى گنده و سطبر [ 1 ] مثالش مولوى مثنوى گويد : [ بيت ]
تا چرد بره در آن صحراى سبز * هين « 2 » رحم بگشا كه شد اين بره كبز
و هم او فرمايد [ 2 ] : بيت « 3 »
در فلان بيشه درختى هست سبز * بس بلند و پهن و « 3 » هر شاخيش كبز

كاريز

- بمعنى راه آب روان باشد در زير زمين . مثالش حكيم كسايى گويد : شعر
سزد كه دو رخ كاريز آب ديده كنى * كه ريز ريز بخواهند ريختن كاريز

كيز

- [ بكسر كاف ] نمد باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد : بيت « 3 »
كيز نمد باشد و مصحف او كير * كير بكون تو باد و خفته تو بر كيز

كفليز

[ بفاء و لام . به وزن برخيز ] نوعى از آلات حلوائيان كه در آن سوراخها باشد و شكر و روغن به آن صاف كنند و آن را پالاون و پالونه نيز گويند [ 3 ] . مثالش مولوى معنوى : بيت « 3 »
اندر خور شهسوار شبديز بود * اندر خور ديگ و كاسه كفليز بود
و بمعنى آن كفچهء پر سوراخ كه كف بدان از سر گوشت و شيره و غيرهما گيرند نيز آمده و بيت مرقوم شاهد اين معنى نيز مىتواند بود .

كليز

- [ بفتح كاف ] بمعنى زنبور باشد و زنبوردان را كليزدان گويند . مثالش يوسفى طبيب گويد : بيت « 3 »
آن را كه گزد كليز اگر سر برهى * بايد كه ز روى دست از بهر بهى سبيوش و سكنجبين دهى و پس از آن * بر موضع زخم دردى سركه نهى

كلوخ انداز

- آن شرابى باشد كه در آخر شعبان خورند و آن را برقنداز و سنگنداز نيز گويند . مثالش حكيم خاقانى گويد : بيت « 3 »
پس يك ماه كلوخ‌اندازان سنگدلان * در بلورين قدحى « 4 » لعل تر آميخته‌اند
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است . ( 2 ) - « س » : بين . ( 3 ) - « س » ندارد . ( 4 ) - « س » : قدح .
( 1 ) در برهان گبز ضبط است . ( 2 ) يعنى : مولوى . ( 3 ) كركفيز . و برهان گويد ترشى پالارا نيز گويند و آن ظرفى باشد سوراخ‌دار كه در آن شيره و روغن و امثال آن صاف كنند .