نظم « 1 »
كنيزك به دو گفت كز راه داد * منم دختر مهرك نوشزاد
و اما در اين معنى و مثال اندك تأملى مىرود [ 1 ] .
كوز
- خميده پشت از پيرى باشد و در تحفه - بزاى فارسى [ 2 ] - آورده [ 3 ] . اما شيخ سعدى - به زاى تازى - آورده و گفته :
بيت
پيرزنى موى سيه كرده بود * گفتمش اى مامك ديرينهروز
موى بتلبيس سيه كردهاى * راست نخواهد شدن اين پشتكوز
كويز
- [ بواو . به وزن مويز ] كنج خانه باشد كذا فى المؤيد .
كجاز
- [ بجيم تازى . به وزن نماز ] آلتى است آهنين چون تيشه و تبر و جز آن . ايضا منه [ 4 ] .
مع الزاء الفارسى
كژ
- ضد راست . و ديگر قز را گويند يعنى جنسى از ابريشم فرومايه . مثال معنى اول مولوى معنوى گويد :
شعر « 1 »
ور تو باشى راست ور باشى تو كژ * پيشتر ميغژ به دو واپس مغژ
و بهر دو معنى خواجه سلمان گويد :
شعر « 1 »
از جهان منسوخ شد رسم كژاگند و كژين * بعد از اين كسرا خيال كژ نگردد در گمان
كاژ
- لوچ « 2 » و احول باشد . مثالش استاد معروفى گويد :
بيت « 3 »
بيكپاى لنگ و بيك دست شل * بيك چشم كور و بيك چشم كاژ
و در نسخهء وفائى بمعنى هوا و مراد باشد [ 5 ] .
كوژ و كواژه
- طعنه باشد [ 6 ] . مثالش شمس فخرى فرمايد :
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - « س » : موج .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 1 ) كنيز در قديم بمعنى دختر بوده صحيح است و تأمل نابجاست . و در برهان بمعنى بيخ و بن خوشهء خرما و رطب هم آمده است ( كاناز ) و در معنى اول گويد به عربى جاريه خوانند .
( 2 ) يعنى : كوژ .
( 3 ) در برهان است كه كنايه از فلك نيز باشد .
( 4 ) يعنى از مؤيد .
( 5 ) برهان اين معنى را ندارد و گويد بمعنى درخت صنوبر صغار نيز هست كاج . كاز .
( 6 ) در برهان كواژه معنى سخره و لاغ و مزاح و خوشطبعى و مزاح كننده ( مصحف گواژه . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) دارد و بمعنى نان و طعام نيم پخته و تخم نيم برشت ( صحيح گوازه . حاشيهء برهان ) و گواژ و گواژه نيز آمده است .