تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1061

مساهمون:

ص١٠٦١
كذا فى التحفة السعادة و در فرهنگ بمعنى عشرت و سير و گشتى كه در آخر شعبان كنند چنان كه مولوى گويد : بيت
كلوخ‌انداز خوبان را براى خواندن ما شد * جفاى دوستان با هم نه از بهر نقار آمد
و بمعنى سنگ‌انداز قلعه نيز آورده و به اين بيت شرف شفروه تمسك نموده : بيت
آن جهان‌بخشى فلك رخشى كه هفت اقليم خاك * با كلوخ‌انداز جودش مهره‌اى از گل بود
و معنى سابق نيز بتكلف ازين بيت مستنبط مىشود « 1 » و بمعنى اندازندهء كلوخ كه پارچهء خشت خام باشد نيز آمده [ 1 ] مثالش شيخ سعدى فرمايد : شعر
چو كردى با كلوخ‌انداز پيكار * سر خود را بنادانى شكستى چو تير انداختى بر روى دشمن * حذر كن كاندر آماجش نشستى *

كركفيز

- [ به وزن زنجبيل ] همان كفليز سوزنى گويد : بيت
تازى آرم چنان كه حلقهء كونش * نايد از چشم كركفيز فزونتر

كيكيز

- تره‌ايست كه آن را برگ پهن باشد و تره‌تيزك نيز گويند و بتازى جرجير « 2 » خوانند . مثالش سوزنى گويد : بيت « 3 »
گنده دماغى بنفشه بوى نه كالوخ * گنده دهانى كرفس خاى نه كيكيز
« 1 » و از ثقات استماع افتاد كه كيكيز غير تره تيزك است بلكه شبيه « 4 » تره‌تيزكست و بعضى از اطباء نيز اين اشتباه كرده‌اند [ 2 ] * .

كاز

- چهار معنى دارد : اول ناخن پيراى باشد ، دوم لگد و سيلى باشد [ 3 ] مثالش حكيم سنائى گويد : بيت
كازو مشت و عصا فراز نهاد * دهنى همچو گاو باز نهاد
سوم درخت صنوبر كه ستون كنند . مثالش حكيم فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را الف در حاشيه دارد . ( 2 ) - « س » : جرجر . ( 3 ) - كلمه از « ن » است . ( 4 ) - كلمه از « ب » است .
( 1 ) برهان گويد بعضى گويند كلوخ‌انداز نام سلخ ماه شعبان است و نبيره و فرزند را نيز گفته‌اند و بمعنى فلاخن هم آمده است و آن آلتى باشد كه شاطران و شبانان بدان سنگ اندازند . ( 1 ) در برهان كيكير هم آمده است . ( 3 ) كاج .