بيت
يكى كبر پوشيد زال دلير * بجنگ اندر آمد بكردار شير
« 1 » و بمعنى زره نيز به نظر رسيده [ 1 ] *
كستر
- [ بنون استر ] خار سياه باشد .
كبك انجير
- [ بفتح كافين و سكون باى موحده و نوى و ياى حطى و كسر جيم ] فلاخن باشد و ديگر مرغيست تيز پر و بلند پرواز و بعضى گفتهاند دراجست « 2 » كذا فى المؤيد .
كبتر
- [ به وزن ابتر ] كبوتر باشد . مثالش حكيم سوزنى فرمايد :
بيت « 3 »
چو كبتر تبتى خانه كرده هر كابوك * چو مار سقفى ره يافته بهر كاواك
كفتر نيز گويند كه بجاى - باء فاء - باشد .
كبودر
- [ بفتح كاف و دال مهمله و ضم باى تازى ] در نسخهء حسين وفائى كرمى خرد « 4 » باشد در آب كه ماهى آن را خورد و شمس فخرى فرمايد كه مرغيست آبى و آن بوتيمارست و گفته :
بيت « 3 »
تو همچون همايى بر اوج سعادت * حسود تو در آب غم چون كبودر
و در شرفنامه و نسخهء ميرزا كرمى ماهيخوار كه شب بر آب رود و در روز مخفى باشد و در نسخهء حليمى مسطورست كه كرمى است كه در آب باشد و ماهى خورد « 1 » و در فرهنگ نيز موافق معنى اول و اخير آورده * و استاد رودكى مؤيد اين دو معنى گويد :
بيت « 3 »
ماهى ديدى كجا كبودر گيرد * تيغت ماهيست ، دشمنانت كبودر
كديور
- [ بفتح كاف و واو و كسر دال مهمله ] بمعنى برزگر باشد . مثالش خاقانى گويد :
بيت
مايده سازد از بره بر صفت توانگران « 5 » * برزگرى كند بگاو از قبل كديورى
و ديگر بمعنى كدخداى خانه باشد و روزگار را نيز گويند [ 2 ] . به اين دو معنى شمس فخرى گويد :
هامش
( 1 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) - « س » : درحست .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - اصل : خورد .
( 5 ) - « س » « الف » : تونگران .
( 1 ) در برهان معنى زره ندارد . به گبر رجوع شود .
( 2 ) در برهان معنى باغبان و رئيس و ريشسفيد قريه و ده نيز دارد .