بيت
اگر گوشدارى عدلت نبودى * دگر در كديور نبودى كديور « 1 »
و بمعنى كدخدا مسعود سعد گويد :
بيت « 2 »
مستى آرد « 3 » باده چو ساغر دو شود * گردد كده ويران چو كديور دو شود
كار
- در فرهنگ به دو معنى آمده : اول معروف « 4 » كه فعل و كنش باشد چنان كه « 5 » خلاق المعانى گويد :
[ بيت ]
بر نوازش لطف تو بخت كم ناموس * بنزد مالش قهرت زمانه نيكوكار *
و دوم بمعنى حرب و جنگ آورده و اين بيت فرخى را شاهد آورده :
نظم « 6 »
اى ز كار آمده و روى نهاده به شكار * تيغ تيز تو همى سير نگردد از كار
و كارزار ازين گويند و بمعنى كارنده و كشت كننده و بمعنى امر بكاشتن نيز آمده . [ 1 ] بمعنى اول سعدى گويد « 7 » .
[ بيت ]
چو خرمن برآيد بخسبند خوش * دل تخمكاران بود باركش
بمعنى دوم خلاق المعانى گويد :
[ بيت ]
بپاى قدر و شرف تارك سپهر سپر * بدست لطف و كرم تخم نيكنامى كار
كالار
بمعنى آب كند عميق باشد و در فرهنگ بمعنى سنگ تنگ نيز باشد [ 2 ] .
كردر
- [ بفتح كاف و دال مهمله و سكون راى مهمله ] زمين پشته و دره و كوه باشد . مثالش حكيم عنصرى فرمايد :
بيت « 2 »
در شام گرد لشكرش ار بنگرى همى * بينى علم علم تو بهر دشت و كردرى
و شيخ مطهر نيز گويد « 7 » :
[ بيت ]
ز بانك طبل و دم ناى و نالهء برقو * همى دريده دل كوه و سينهء كردر
كردگار
- « 8 » دو معنى دارد : اول نام حضرت احديتست : و دوم بمعنى عمدا باشد و شيخ سعدى بمعنى اول فرمايد :
هامش
( 1 ) - « س » : كديو .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - « ب » : ببرد .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - اصل : چنانچه .
( 6 ) - كلمه از « ن » است .
( 7 ) - از اينجا تا ثايان مطلب از « ب » است .
( 8 ) - اين لغت و شرج آن را « س » ندارد .
( 1 ) در برهان معنى صنعت و هنر و پيشه و سخن نيز دارد .
( 2 ) تله ( در تداول عامه ) .