زهر جانور پيكر بيكران * ز ايوان برانگيخته كتگران
كشكنجير
- [ بفتح كاف اول و دوم و سكون شين معجمه و نون و كسر جيم ] در نسخهء حسين وفائى چيزى باشد كه بكشيدن آن ادمان كمان كشيدن حاصل شود و آن را در شيراز « 1 » منجل گويند [ 1 ] . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت « 2 »
من كمان را و خداوند كمان را بكشم * گر خداوند كمان زال و كمان كشكنجير
« 3 » تا اينجاى سخن حسين وفائى بود اما در نسخهء ميرزا كشكنجير * - بضم - و كوشكنجير ، سنگى باشد كه بمنجنيق بر باره و حصار زنند و معنى آن سوراخ كنندهء كوشك است و حكيم انورى فرمايد مؤيد اين قول :
بيت « 1 »
نه منجنيق بسقفش رسد نه كشكنجير * نه تير چرخ و نه سامان برشدن به وهق
كفشير
- [ بفتح كاف و سكون فاء و كسر شين ] ارزيز باشد كه شكستگىهاى مس و برنج و امثال « 4 » آن را به آن لحيم كنند [ 2 ] مسعود سعد گويد :
شعر « 1 »
خرد بشكستيم كنون شايد « 5 » كه كنى اين شكسته را كفشير
و خلاق المعانى نيز فرمايد :
بيت
به زخم خنجر ر زوبين و ناوك * * تنى بسته به صد كفشير بادش
و لامعى نيز گويد « 6 » :
[ بيت ]
نشاندست گويى ز كفشير زرگر * عقيق يمن در سهيل يمانى
اما شمس فخرى مىگويد كه آلت مسينه و روئينه باشد كه آن را به لحيم بند كنند و گفته :
بيت « 2 »
سبوى مطبخ تو از طلاست يك پاره * چو ديگ بخت عدو نيست سر بسر كفشير
و اين بيت سوزنى نيز مؤيد اين معنى است :
هامش
( 1 ) - كلمه از « ن » است .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - تا علامت ستاره را « س » ندارد .
( 4 ) - بجز « ب » و « ن » : امسال .
( 5 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) - اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 1 ) برهان گويد : به عربى مجير و بهندى منجر خوانند . و برهان بمعنى فلاخن و توپ كلان كه بدان قلعه را خراب كنند و بشكنند و يا گلولهء توپ نيز آورده است .
( 2 ) برهان گويد بوره را نيز گويند و آن داروئى است مانند نمك كه طلا و نقره و ديگر فلزات را بسبب آن با لحيم پيوند كنند . ( كفشير مطلق لحام ( لحيم ) عربيست . حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .