كبد
- [ بباى موحده . به وزن نمد ] بمعنى گوشتآور و فربه باشد . [ 1 ] كذا فى المؤيد و الادات « 1 » .
كاليد
- [ به وزن ناليد ] يعنى در هم شد . مثالش شيخ عطار گويد :
بيت
ز مرغان چون سليمان قصه بشنيد * بناليد و بكاليد و بجوشيد
و بمعنى گريخت نيز آمده چنان كه « 2 » ابو العباس گويد :
بيت
ز آرزوى جماع چون باليد * شير نر از نهيب آن كاليد « 3 »
كلوخ امرود
- قسمى از امرود را گويند .
مثالش مولانا جامى گويد :
بيت
« 4 » گر بر آن سيب نه دستش بودى * كردى از سنگ كلوخ امرودى *
كنبوريد
- [ بنون و باى موحده و راى مهمله .
به وزن معموريد ] يعنى فريب داد و مكر و حيله كرد [ 2 ] .
كاغذ
- به عربى معروف [ 3 ] و بفرس بمعنى بانگ كند و فرياد زند باشد . مثالش مسعود سعد گويد بهر دو معنى در صفت تجنيس :
رباعى
آن زاغ نگر كه بر هوا مىكاغد * يك نيمه از آن مداد و نيمى كاغد
گوهر دوام امروز نخواهى بخشيد * شيرينيم امروز ده و سر كاغد [ 4 ]
كود
- [ بضم كاف ] مطلق توده را گويند از حبوبات و غيره . مثالش مولوى مثنوى :
بيت « 5 »
هر حويجى باشدش كود دگر * در ميان باغ از سير و گزر
و بر مطلق آنچه در بعضى محال زمين را به آن قوت دهند نيز اطلاق كنند [ 5 ] .
هامش
( 1 ) - « س » : و آلادات .
( 2 ) - اصل : چنانچه .
( 3 ) - « س » : كليد .
( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) - « س » ندارد .
( 1 ) رجوع به صفحهء 1035 شود .
( 2 ) در برهان كنبوريدن آمده است .
( 3 ) كاغد ( كلمهايست ظاهرا چينى يا تركى ) ورقهء نازكى كه از خمير كردن پنبه يا قطعات پارچهء كهنه يا كاه و پوست و تنهء برخى درختان بوسيلهء ماشينهاى مخصوص سازند برنگهاى گوناگون و بانواع و اقسام و براى نوشتن به كار برند ، چيزى كه هم اكنون اين نوشته را بر روى آن مىخوانيد .
( 4 ) مركب از سركا ( سركه ) و غد ( عربى بمعنى فردا ) و رويهم يعنى : سركه فردا .
( 5 ) در برهان بمعنى ترجمهء مجموعه ، مقابل پراكنده است و گويد بفتح اول و ضم دوم مخفف كبودست ( كبود ، كوود ) .