تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1040

مساهمون:

ص١٠٤٠

كبد

- [ بباى موحده . به وزن نمد ] بمعنى گوشت‌آور و فربه باشد . [ 1 ] كذا فى المؤيد و الادات « 1 » .

كاليد

- [ به وزن ناليد ] يعنى در هم شد . مثالش شيخ عطار گويد : بيت
ز مرغان چون سليمان قصه بشنيد * بناليد و بكاليد و بجوشيد
و بمعنى گريخت نيز آمده چنان كه « 2 » ابو العباس گويد : بيت
ز آرزوى جماع چون باليد * شير نر از نهيب آن كاليد « 3 »

كلوخ امرود

- قسمى از امرود را گويند . مثالش مولانا جامى گويد : بيت
« 4 » گر بر آن سيب نه دستش بودى * كردى از سنگ كلوخ امرودى *

كنبوريد

- [ بنون و باى موحده و راى مهمله . به وزن معموريد ] يعنى فريب داد و مكر و حيله كرد [ 2 ] .

كاغذ

- به عربى معروف [ 3 ] و بفرس بمعنى بانگ كند و فرياد زند باشد . مثالش مسعود سعد گويد بهر دو معنى در صفت تجنيس : رباعى
آن زاغ نگر كه بر هوا مىكاغد * يك نيمه از آن مداد و نيمى كاغد گوهر دوام امروز نخواهى بخشيد * شيرينيم امروز ده و سر كاغد [ 4 ]

كود

- [ بضم كاف ] مطلق توده را گويند از حبوبات و غيره . مثالش مولوى مثنوى : بيت « 5 »
هر حويجى باشدش كود دگر * در ميان باغ از سير و گزر
و بر مطلق آنچه در بعضى محال زمين را به آن قوت دهند نيز اطلاق كنند [ 5 ] .
هامش
( 1 ) - « س » : و آلادات . ( 2 ) - اصل : چنانچه . ( 3 ) - « س » : كليد . ( 4 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 5 ) - « س » ندارد .
( 1 ) رجوع به صفحهء 1035 شود . ( 2 ) در برهان كنبوريدن آمده است . ( 3 ) كاغد ( كلمه‌ايست ظاهرا چينى يا تركى ) ورقهء نازكى كه از خمير كردن پنبه يا قطعات پارچهء كهنه يا كاه و پوست و تنهء برخى درختان بوسيلهء ماشينهاى مخصوص سازند برنگهاى گوناگون و بانواع و اقسام و براى نوشتن به كار برند ، چيزى كه هم اكنون اين نوشته را بر روى آن مىخوانيد . ( 4 ) مركب از سركا ( سركه ) و غد ( عربى بمعنى فردا ) و رويهم يعنى : سركه فردا . ( 5 ) در برهان بمعنى ترجمهء مجموعه ، مقابل پراكنده است و گويد بفتح اول و ضم دوم مخفف كبودست ( كبود ، كوود ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1040 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )