مثال معنى دوم شيخ نظامى فرمايد :
بيت
پاى در كند و دست در زنجير * اينچنين كس وزر بود « 1 » نه وزير
و در فرهنگ بمعنى پهلوان و دلاور نيز آمده كه كنداور نيز گويند [ 1 ] . « 2 » مثال اين معنى اين بيت سوزنى را « 3 » آورده :
[ بيت ]
خصم را پا در ركاب تو ز اسب اندرفكند * بسكه در ميدان كندى اسب بر خصم افكنى *
مع الذال
كفيذ
- يعنى از هم باز « 3 » شكافته شد و تركيد .
مثالش استاد رودكى گويد :
بيت
كفيدش دل از غم چو آن كفته نار * كفيده شود سنگ « 4 » تيمار خوار
كهبد
- [ بباى تازى به وزن فهمد ] دهقان باشد و بمعنى خزينهدار نيز باشد كه زر و جواهر به دو سپارند و شمس فخرى به اين معنى اخير آورده و گفته :
بيت « 3 »
تو آن پادشاهى كه در ملك تو * عطارد دبيرست و برجيس كهبد
و استاد منجيك نيز گويد به اين معنى :
شعر « 5 »
مرا ز كهبد تو زشتى « 6 » است بسيارى * رها مكن سر او تا بود سلامت تو
ز تو همى بستاند بما همى ندهد * به حال ما بود او از در ملامت تو
و در نسخهء ميرزا بمعنى كوهنشين از زهاد و قسيس و عباد آمده - بضم كاف - . مثالش خسرو شيرين :
بيت « 3 »
لبى و صد نمك « 7 » چشمى و صد ناز * بسان كهبدان در داد آواز
و در مؤيد بمعنى شخصى كه زر را گزين كند و به عربى ناقد « 8 » گويند نيز آمده و در نسخهء حليمى بمعنى سمسار آمده . [ 2 ] .
كرود
- [ به راى مهمله . به وزن كبود ] بمعنى چاهى عميق كمآب باشد كه آب از آن بدشوارى برآيد .
هامش
( 1 ) - « س » : تود .
( 2 ) - تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) - « س » ندارد .
( 4 ) - « س » : ستك .
( 5 ) - كلمه از « ن » است .
( 6 ) - « س » : رشتى .
( 7 ) - « س » : نمك و .
( 8 ) - « س » : ناقه .
( 1 ) در برهان معنى فيلسوف و حكيم و دانا ( كندا ) و كندهاى كه بر پاى مجرمان نهند نيز دارد .
( 2 ) معرب آن جهبذ و صحيح گهبد است ( گه - بوتهء زرگرى ) . و در برهان معنى صراف و تحصيلدار نيز دارد .