و در تحفه بمعنى تعجيل و شتاب آمده اما بيت مرقوم مؤيد معنى اولست . كردمند نيز آمده - باضافهء دال - .
كندومند
- [ بفتح كاف و ميم ] از قبيل توابعند [ 1 ] بمعنى ويران شده و خراب شده باشد . مثالش غضايرى « 1 » فرمايد :
بيت « 2 »
بسا بچرخ برآورده كاخ دشمن تو * بيارميده ز بيم زوال و يافته هال « 3 » .
كه بازخورد به دو تاب زنده پيل تو شاه * كنون رسوم ديارست و كندومند اطلال
كرند
- [ وزن و معنى كرنگ ] - كه در كاف مع الكاف مىآيد . - بهمهء معنيها [ 2 ] .
كرامند
- [ بفتح كاف ] يعنى لايق و درخور [ 3 ] مثالش رضى نيشابورى گويد :
بيت
بارى دل بيهوش مرا پندستى « 4 » * وز يار به هيچ نوع خرسندستى
ور صبر نمىكند ز دلبر بارى * اين درد كه مىكشد كرامندستى
كلند
- [ بضم كاف و فتح لام ] افزارى باشد از پولاد كه سنگتراشان و مقنيان سنگ به آن كنند .
مثالش ناصرخسرو فرمايد :
بيت « 2 »
اى شده عمرت بباد از بهر آز « 5 » * بر اميد سوزنت گم شد كلند
كذا فى الشرفنامه و در فرهنگ - بفتح كاف - بمعنى قفل چوبين كه كليدان گويند نيز آورده مثالش اين بيت مولوى مثنوى « 6 » آورده :
بيت
چو همان يار درآيد در دولت بگشايد * كه همان يار « 7 » كليدست و شما همچو كلنديد
و بمعنى چيزى گندهء ناتراشيده « 8 » نيز آورده و به اين بيت مولوى نيز متمسك شده :
شعر « 2 »
پليدان را بياموزد به آب پاك افزودن * كلندى را بياموزد كلندان را فريبيدن
هامش
( 1 ) - بجز « ب » : عضارى .
( 2 ) - « س » ندارد .
( 3 ) - « ب » : مال .
( 4 ) - « س » : بندستى .
( 5 ) - « ب » « س » « الف » : آنكه . ( متن از « ن » است .
( 6 ) - « س » : معنوى .
( 7 ) - « س » « الف » : كه آن يار ؛ « ن » : مگر آن يار ؛ در رشيدى : زانكه آن يار ( حاشيهء برهان ) . ( متن از « ب » است ) .
( 8 ) - « س » : ناترشده .
( 1 ) در برهان كندمند ضبط شده است
( 2 ) در برهان معانى كلمه : ميدان اسب دوانى رنگى مخصوص . جرگه و حلقه زدن مردم و ديگى كه رنگرزان بقم در آن جوشانند و نام رودى كه از زردكوه آيد . و بضم اول و ثانى ليف جولاهگان و شوىمالان است .
( 3 ) برهان ندارد .