تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 1037

مساهمون:

ص١٠٣٧
و در تحفه بمعنى تعجيل و شتاب آمده اما بيت مرقوم مؤيد معنى اولست . كردمند نيز آمده - باضافهء دال - .

كندومند

- [ بفتح كاف و ميم ] از قبيل توابعند [ 1 ] بمعنى ويران شده و خراب شده باشد . مثالش غضايرى « 1 » فرمايد : بيت « 2 »
بسا بچرخ برآورده كاخ دشمن تو * بيارميده ز بيم زوال و يافته هال « 3 » .
كه بازخورد به دو تاب زنده پيل تو شاه * كنون رسوم ديارست و كندومند اطلال

كرند

- [ وزن و معنى كرنگ ] - كه در كاف مع الكاف مىآيد . - بهمهء معنيها [ 2 ] .

كرامند

- [ بفتح كاف ] يعنى لايق و درخور [ 3 ] مثالش رضى نيشابورى گويد : بيت
بارى دل بيهوش مرا پندستى « 4 » * وز يار به هيچ نوع خرسندستى
ور صبر نمىكند ز دلبر بارى * اين درد كه مىكشد كرامندستى

كلند

- [ بضم كاف و فتح لام ] افزارى باشد از پولاد كه سنگتراشان و مقنيان سنگ به آن كنند . مثالش ناصرخسرو فرمايد : بيت « 2 »
اى شده عمرت بباد از بهر آز « 5 » * بر اميد سوزنت گم شد كلند
كذا فى الشرفنامه و در فرهنگ - بفتح كاف - بمعنى قفل چوبين كه كليدان گويند نيز آورده مثالش اين بيت مولوى مثنوى « 6 » آورده : بيت
چو همان يار درآيد در دولت بگشايد * كه همان يار « 7 » كليدست و شما همچو كلنديد
و بمعنى چيزى گندهء ناتراشيده « 8 » نيز آورده و به اين بيت مولوى نيز متمسك شده : شعر « 2 »
پليدان را بياموزد به آب پاك افزودن * كلندى را بياموزد كلندان را فريبيدن
هامش
( 1 ) - بجز « ب » : عضارى . ( 2 ) - « س » ندارد . ( 3 ) - « ب » : مال . ( 4 ) - « س » : بندستى . ( 5 ) - « ب » « س » « الف » : آنكه . ( متن از « ن » است . ( 6 ) - « س » : معنوى . ( 7 ) - « س » « الف » : كه آن يار ؛ « ن » : مگر آن يار ؛ در رشيدى : زانكه آن يار ( حاشيهء برهان ) . ( متن از « ب » است ) . ( 8 ) - « س » : ناترشده .
( 1 ) در برهان كندمند ضبط شده است ( 2 ) در برهان معانى كلمه : ميدان اسب دوانى رنگى مخصوص . جرگه و حلقه زدن مردم و ديگى كه رنگرزان بقم در آن جوشانند و نام رودى كه از زردكوه آيد . و بضم اول و ثانى ليف جولاهگان و شوىمالان است . ( 3 ) برهان ندارد .