و در مؤيد بمعنى آنچه شتر از دهان بيرون كند نيز آورده و آن را به عربى شقشقه گويند بكسر شينين معجمتين و سكون قاف اول و فتح دوم « 21 » .
داميده
- [ بميم ، به وزن باريده ] بمعنى بر ز بر چيزى شده و از بن بركنده و افشانده شده تخم و امثال آن و باد خاك را بر هوا برده باشد .
ديباى پخته در پخته
- يعنى ديبائى كه تار و پودش هيچيك خام نباشد و به عربى مطبوخ گويند كذا فى السامى .
ديو بخوريده
- [ بباى « 1 » موحده و خاى معجمه و راى مهمله ، به وزن بكوشيده « 2 » ] كسى را گويند كه جن داشته باشد « 22 » .
دم گرفته
- يعنى پوستى كه در حين دباغت متعفن شده باشد ، و نيز بمعنى نفس گرفته باشد به اين معنى شيخ نظامى گويد :
شعر « 3 »
زمين از بار آهن خم گرفته * هوا را از روارو دم گرفته
دوك ريسه
- آن دوك كه ريسمان خيمه و جز آن به آن تابند .
دسه
- [ بفتح دال و سين مهمله ] ريسمانى كه در نورد بماند چون جولاهه جامه را از ان ببرد و نورد ، آن چوبيست كه جامه را بر آن پيچند . و در نسخهء حليمى بمعنى گروههء ريسمان باشد « 23 » .
دشيشكه
- [ بشينين معجمتين . به وزن فريفته ] بمعنى شب باشد . كذا فى تحفة السعادة « 24 » .
دلمه
- [ بفتح دال و لام و ميم ] شيرى كه پنير مايه بر آن زنند تا بسته شود و پنير تر [ را ] نيز گويند « 25 » .
هامش
( 1 ) بجز « ن » : باى .
( 2 ) « س » : بكوسيده .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) در برهان معنى گورخانه نيز دارد .
( 22 ) اين لغت در برهان نيست .
( 23 ) در برهانست كه بضم اول گلوله سنگ را نيز گويند .
( 24 ) در برهان دشيشك ضبطست .
( 25 ) معنى اخير در برهان نيست و اضافه دارد كه بضم اول و سكون ثانى جانورى است كه شبيه بعنكبوت است و زهر دارد و به عربى رتيلاء خوانندش . دلمك نيز به اين معنى اخير برهانست ، رجوع به لغت دلمه در صفحهء 585 شود .