باشد « 21 » . مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
بيت « 1 »
موكب شاه اختران رفت بكاخ مشترى * شش مهه « 2 » داده ده نهش چرخ دوازده درى
دهنه
- [ بفتح دال و ها و نون ] در شرفنامه نوعى از جواهر كم ارز باشد كه تعريبش دهنج باشد . و در فرهنگ زنگار معدنى باشد كه در دواها به كار آيد بتخصيص در داروهاى چشم و آن را دهانه نيز گويند و بهترين آن از فرنگ آرند و لهذا دهنهء فرنگ گويند . مثالش كمال اسمعيل گويد :
بيت
ز تاب خشم تو گر پرتوى بروم رسد * شود زبانهء آتش دهانههاى فرنگ
« 3 » و بعضى گويند سنگى است ملون كه در ادويهء چشم به كار برند * . و بمعنى لجام نيز آمده ، مثال معنى اول سراج الدين راجى گويد :
بيت « 4 »
ز توبه كن دهنه در دهان نوسن نفس * و گر نه توسنيش از كفت عنان گسلد
مثال دوم به همين معنى ناصر خسرو گويد :
بيت
اى كرده خرد بر دهان نفست * از آهن حكمت يكى دهانه
و اخسيكتى دهانه را بمعنى ده استعمال كرده و گفته « 22 » :
بيت
چو عنكبوت بده دست و پاى سحر تنم * از آن دهانه چهار اوستاد « 5 » و شش مزدور
دستگاه
- بمعنى قدرت و دست رس باشد چنان كه « 6 » فردوسى گويد :
بيت
بدانش نبد شاهرا دستگاه * و گر نه مرا بر نشاندى بگاه
و بمعنى سامان و كثرت اموال نيز آمده چنان كه « 6 » شيخ سعدى فرمايد :
بيت « 4 »
مرا دستگاه جوانى برفت * بلهو و لعب زندگانى برفت
و بمعنى جايى كه بالش و مسند گذارند نيز اطلاق كنند « 23 » .
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » : مه .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) كلمه در « س » نيست .
( 5 ) « الف » : اوستا .
( 6 ) اصل : چنانچه .
( 21 ) در برهان معنى نقصان كردن و هر دو چيز كه در كيفيت و كميت بهم نزديك باشند دارد و گويد عدد نود را نيز گفتهاند .
( 22 ) اين معنى در برهان نيست .
( 23 ) در برهان بمعنى علم و دانش نيز هست .