تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 582

مساهمون:

ص٥٨٢
بيت
هر كه از دنب غزه باز شناسد سر را * داند آخر ز خران مهترى آن خر را
و دم غزه نيز گويند . مثالش مولوى معنوى گويد : بيت « 1 »
جمع گردد به روى آن جمله بزه * كو سرى بوده است و ايشان دم غزه
و در فرهنگ دمغازه نيز به اين معنى است .

ده دله

- يعنى بيوفا و هر جائى كه هر دم به ديگرى دل دهد ، مثالش هم او گويد « 21 » : بيت
شرح اين بگذارم و گيرم گله * از جفاى آن نگار ده دله
و بمعنى شجاع « 22 » نيز آمده « 2 » .

ديسه

- [ بسين مهمله . به وزن كيسه ] بمعنى شخص باشد .

دراينده

- [ به وزن سراينده « 3 » ] يعنى گوينده و آواز كننده ، مثالش « 4 » شيخ نظامى گويد : بيت
در اينده هر سو دراى شتر * ز بانگ تهى مغز را كرده پر

دستوانه

- آنچه از آهن سازند و در روز حرب بر سر دست كشند و به عربى قفاز گويند بقاف و فا و آخر زاى معجمه . به وزن زنار و در نسخهء نيازى بمعنى ياره نيز آمده « 23 » .

دنه گرفته

- در سامى فى الاسامى بمعنى نا سپاسى كنندهء نعمت خداى را آمده و بمعنى خوشحال و شادان و بمعنى بتك در آمده و دونده نيز آمده و در نسخهء حليمى بمعنى مغرور و متكبر نيز به نظر رسيده .

درخت سنبه

- مرغى باشد كه درخت را سوراخ كند « 24 » .

دخمه

- صندوق مرده باشد و سردابه كه اموات را در آن نهند نيز گويند . مثالش شهنامه : بيت « 5 »
يكى دخمه از بهر او ساختند * همه فرش ديبا در انداختند
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » است . ( 2 ) اين جمله را « الف » در حاشيه آورده است . ( 3 ) « الف » : بر آينده . ( 4 ) « س » : مثالس . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) يعنى : مولوى . ( 22 ) در برهان بمعنى آنكه هر لحظه باعتقادى و كيشى باشد نيز هست . ( 23 ) در برهان معنى صدر مجلس و مسند نيز دارد . ( 24 ) در برهان معنى نوعى از زنبور سياه هم هست كه درخت را سوراخ كند - دارسنب و داركوب نيز به اين معنى است .