بيت
كس او بود دمنه دوزخ * ليك از افسردگى او پريخ
و نام روباهى نيز باشد خصوصا كه در كليله و دمنه قصهء او مسطورست . « 21 » مثالش نزارى قهستانى گويد :
بيت
بگو تا بخونم نيايد برون * بتزوير چون دمنه بر شتر به
دوخته
- معروف « 22 » و بمعنى دوشيده نيز آمده . مثال اين معنى از بيت مرقوم ابو الفرج « 1 » ظاهر است « 23 » و بمعنى ادا كرده نيز آمده . مثال اين معنى مولوى گويد :
نظم « 2 »
مادرش بود آن غريب آموخته * وام بيحد از عطايش دوخته
دهيچه « 3 »
- [ بكسر دال و فتح جيم فارسى ] در فرهنگ بمعنى رعيت آورده به زبان ديلم « 4 » و مصغر ده نيز باشد « 24 » .
ديزه
- [ به وزن ريزه ] چاروائى كه رنگش سياه باشد . مثالش فردوسى گويد :
بيت
بفرمود تا بر نهادند زين * بر آن ديزهء پيلتن روز كين
و بمعنى مطلق سياه نيز آمده چنان كه « 5 » صاحب فرهنگ منظومه گويد :
بيت
داستان ، قصه . داورست ، حكم * ديزه باشد سيه . درفش ، علم
و بمعنى نوعى از ديگ نيز باشد . مثال اين معنى رضى الدين لالا گويد :
بيت
پندى بگويمت بشنو هان دگر مپز * در ديزهء خيال اباهاى حرص و آز
و در فرهنگ بمعنى مطلق رنگ نيز آورده چنان كه اسب خسرو پرويز را شبديز گويند بمعنى
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « ب » : دهچه .
( 4 ) از اينجا تا پايان عبارت را « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) اصل : چنانچه .
( 21 ) در سانسكريت دمنكا ( دمنه ) و كرتك ( كليله ) هر دو نام شغال است نه روباه .
( 22 ) يعنى اسم مفعول دوختن بمعنى متصل كردن دو قطعهء پارچه با سوزن و نخ به يكديگر يا دو شيئى ديگر با چيز سوم ، چون دوختن تخته به ديوار با ميخ و جز آن .
( 23 ) در شاهد لغت دمنه .
( 24 ) در برهان دهچه است .