بيت « 1 »
اى دنيده همچو خون كرده رخان از خون دن * خون دن خونت بخواهد خورد ، گرد دن مدن
[ دن به عربى خم را گويند ] .
داسه
- [ به وزن كاسه ] آنچه بر سر دانه هاى جو و گندم رويد و داس نيز گويند [ و گذشت ] « 21 » . مثالش كاتبى گويد :
بيت
طوبى سركش نه علم چوب تست * داسهاى از خوشهء جاروب تست
دروانه
- [ به راى مهمله و نون . به وزن دروازه ] در نسخهء حليمى سوراخى باشد كه بر بام كنند و نردبانى بر آن گذارند و از آن بر روند و فرود آيند .
درمنه
- نام حشيشى كه در بعضى بلاد بهم رسد كه آتش بدان افروزند و فروزينه نيز گويند . « 22 » . مثالش شهاب الدوله « 2 » شرف الملك فرمايد :
بيت
بخور عود من باشد درمنه * چنين باشد كسى كورا درم نه
دميده
- يعنى روئيده « 3 » و بمعنى طالع شده و باد از دهان بعد از افسون خواندن بيرون كرده و بمعنى مطلق باد كرده نيز آمده و بمعنى لاف زده و حمله آورده نيز آمده .
دمچه
- بمعنى دنباله باشد . مثالش انورى گويد :
بيت
دمچهء چشم كدامست و دماوند كدام * حلقهء زلف كدامست و كدامست تتار « 4 »
دوسيده
- [ به وزن بوسيده ] يعنى چسبيده مثالش [ در ] جام جم شيخ اوحدى فرمايد « 5 » .
بيت « 6 »
آب گنديده « 7 » خاك پوسيده * در تو چون نفس و روح دوسيده
دوژه
- [ بضم دال و فتح زاى فارسى ] گياهى كه [ ثمر آن « 8 » ] مقدار فندقى باشد و خارها بر
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) اين دو كلمه در « الف » نيست .
( 3 ) « س » : روئيه ؛ « الف » : رويند . ( متن از « ب » است ) .
( 4 ) « الف » : نثار .
( 5 ) سه كلمهء اخير از « ن » است .
( 6 ) كلمه از « ن » است .
( 7 ) « س » : كنده .
( 8 ) اين دو كلمه از برهان است .
( 21 ) در برهان بمعنى داسى كه غله بدان درو كنند نيز هست .
( 22 ) اين لغت در برهان نيست . و تلفظ كلمه بكسر اول و فتح يا سكون دوم و فتح يا سكون سوم و كسر چهارم است .