و بمعنى روينده و دمنده نيز آمده چنان كه سراج الدين راجى گويد :
بيت
دمان سبزه از لعل سيراب او * دل آفتابست بىتاب او
و بمعنى لاف زننده نيز آمده « 1 » و بمعنى وزنده و رايحه دهنده نيز آمده * . مثال اين معنى فخر الدين گرگانى فرمايد :
[ بيت ]
ز گل بود اندر آن صد جاى توده * دمان بويش چو بوى مشك سوده
« 2 » و در فرهنگ بمعنى فرياد آورده و بمعنى تيز رفتن نيز آورده و اين بيت فرهنگ منظومه را آورده :
هست دژهوختگنگ اسم مكان * تيز رفتن بود دمان و دنان
انتهى كلامه و اما « 3 » بخاطر راقم مىرسد كه دمان بمعنى تيز روان « 4 » باشد نه تيز رفتن « 5 » * .
دكلان
- [ به وزن قربان ] چوبى مدور كه سيخ چوبين از آن گذرانند و به آن پشم و غيره ريسند « 6 » مثالش سيف « 7 » اسفرنگى گويد :
بيت
زلف كان از رعشه جنبد پاى بند دل نگردد * باد كزد كلان جهد تخت سليمان بر نتابد
و دوكلان [ باضافهء واو ] نيز گويند « 21 » .
دوكدان
- صندوقچه يا سبدى « 8 » كه ميان آن گروههء ريسمان يا دوك يا پنبه يا امثال آن گذارند ، خلاق المعانى گويد :
بيت
گوئى چه فتنه بود كه از سهم « 9 » هيبتش * مريخ تير خود همه در دوكدان نهاد
دستاران
- شاگردانه باشد « 22 » . مثالش عسجدى فرمايد :
بيت « 10 »
بستى قصب اندر سر ، اى دوست بمشتى زر * يك بوسه بده ما را امروز بدستاران
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « س » ندارد .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه آورده است .
( 3 ) دو كلمهء اخير از « س » است .
( 4 ) « س » : تيزرو .
( 5 ) « س » : و آن تيز نرفتن .
( 6 ) « س » : رسيدن .
( 7 ) كلمه از « ن » است .
( 8 ) « س » : بندى .
( 9 ) « س » كه از سهم ندارد .
( 10 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) اين صورت را برهان ندارد .
( 22 ) در برهان بمعنى اجرت و مزدى كه پيش از كار كردن بمزدور دهند آورده است .