درازخوان
- دستار خوان دراز باشد كه در مهمانيها اندازند و دراز سفره نيز گويند .
مثالش بسحاق اطعمه گويد :
بيت
درازخوان پر از نان گندمين بايد * كه در مقابلهء راه كهكشان آرى
دژوان
- [ به زاى فارسى و واو . به وزن الوان ] بمعنى دريغ و حسرت باشد در نسخهء ميرزا و در مؤيد دژالوان « 1 » به اين معنى آمده [ بكسر دال و سكون زاى فارسى و لام و فتح همزه ] .
درنگيدن
- يعنى درنگ كردن . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
درنگيدن بود آيين رحمان * شتابيدن بود از فعل شيطان
دميدن
- يعنى لاف زدن و حمله آوردن و روئيدن و بمعنى طالع شدن و باد از دهان بيرون كردن در افسون خواندن و غيره نيز آمده .
دهون
- [ بفتح دال و ضم هاء ] از بر خواندن باشد در نسخهء ميرزا و مؤيد الفضلاء و در فرهنگ بمعنى حفظ باشد كه به فارسى برخوانند و اين بيت عبد القادر نائينى را مثال آورده :
بيت
آنكه مدح شاه خواند از دهون * از دهانش بوى مشك آيد برون
دمان
- يعنى تند و سخت حمله كننده و اين لفظ را جز در « 2 » صفت دريا و پيل و اژدها « 3 » و نهنگ و ببر استعمال نكردهاند . مثال دريا خاقانى گويد :
شعر « 3 »
گر نيل روان شكافت موسى * او درياى دمان شكافد
مثال پيل فردوسى گويد « 4 » :
بيت « 4 »
ابر پشت پيلان تبيره زنان * خروشان و پيلان دمان و دنان
مثال اژدها « 5 » عبد الواسع جبلى « 6 » گويد :
شعر « 3 »
گو تيغ شاهرا به وغا در كفش ببين * در چنگ شير هر كه نديد اژدها « 7 » دمان
مثال نهنگ خاقانى گويد :
شعر « 3 »
چون شود بحر آتشين از تيغ * با نهنگ دمان درآويزد
هامش
( 1 ) « ب » : دژالون ( و آن هم صحيح است ) .
( 2 ) « در » از « ن » است .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) كلمه در « س » نيست .
( 5 ) بجز « ب » و « ن » : دريا .
( 6 ) « الف » : حبلى .
( 7 ) بجز « ب » « ن » : اژدر .