تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 556

مساهمون:

ص٥٥٦

درازخوان

- دستار خوان دراز باشد كه در مهمانيها اندازند و دراز سفره نيز گويند . مثالش بسحاق اطعمه گويد : بيت
درازخوان پر از نان گندمين بايد * كه در مقابلهء راه كهكشان آرى

دژوان

- [ به زاى فارسى و واو . به وزن الوان ] بمعنى دريغ و حسرت باشد در نسخهء ميرزا و در مؤيد دژالوان « 1 » به اين معنى آمده [ بكسر دال و سكون زاى فارسى و لام و فتح همزه ] .

درنگيدن

- يعنى درنگ كردن . مثالش سراج الدين راجى گويد : بيت
درنگيدن بود آيين رحمان * شتابيدن بود از فعل شيطان

دميدن

- يعنى لاف زدن و حمله آوردن و روئيدن و بمعنى طالع شدن و باد از دهان بيرون كردن در افسون خواندن و غيره نيز آمده .

دهون

- [ بفتح دال و ضم هاء ] از بر خواندن باشد در نسخهء ميرزا و مؤيد الفضلاء و در فرهنگ بمعنى حفظ باشد كه به فارسى برخوانند و اين بيت عبد القادر نائينى را مثال آورده : بيت
آنكه مدح شاه خواند از دهون * از دهانش بوى مشك آيد برون

دمان

- يعنى تند و سخت حمله كننده و اين لفظ را جز در « 2 » صفت دريا و پيل و اژدها « 3 » و نهنگ و ببر استعمال نكرده‌اند . مثال دريا خاقانى گويد : شعر « 3 »
گر نيل روان شكافت موسى * او درياى دمان شكافد
مثال پيل فردوسى گويد « 4 » : بيت « 4 »
ابر پشت پيلان تبيره زنان * خروشان و پيلان دمان و دنان
مثال اژدها « 5 » عبد الواسع جبلى « 6 » گويد : شعر « 3 »
گو تيغ شاهرا به وغا در كفش ببين * در چنگ شير هر كه نديد اژدها « 7 » دمان
مثال نهنگ خاقانى گويد : شعر « 3 »
چون شود بحر آتشين از تيغ * با نهنگ دمان درآويزد
هامش
( 1 ) « ب » : دژالون ( و آن هم صحيح است ) . ( 2 ) « در » از « ن » است . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) كلمه در « س » نيست . ( 5 ) بجز « ب » و « ن » : دريا . ( 6 ) « الف » : حبلى . ( 7 ) بجز « ب » « ن » : اژدر .