بريدن باشد و درويدن نيز گويند . مثال لغت اول مولوى معنوى گويد :
بيت
اى گلشن روى تو زدى ايمن و فارغ * وى سنبل ابروى تو ايمن ز درودن
مثال سوم سراج الدين راجى گويد :
بيت « 1 »
اين تخم بغفلت غنويدن ندهد * جز حسرت وقت درويدن ثمرت
دودافكن
- معروف « 21 » - و نيز قسمى از ساحران كه چيزها بر آتش افكنند و افسون خوانند تا جن حاضر شود . مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
زان غمزهء دود افكن آتش فكنى در من * هم دلشكنى هم تن ، دلدار چنين خوش تر
دژن
- [ بضم دال و سكون زاى « 2 » فارسى ] تيز طعم بود و [ بفتح « 3 » زاء ] نيز به نظر رسيده « 22 » .
دهستان
- نام شهريست « 23 » . فردوسى گويد :
بيت
خود اندر دهستان بياراست « 4 » جنگ * برين بر نيامد فراوان درنگ
دهگان
- [ بكسر ] دو معنى دارد : اول بمعنى مزارع باشد ، دوم در فرهنگ بمعنى مورخ آورده . اما راقم را اندرين معنى « 5 » اندك تأملى هست « 24 » . مثال معنى اول شاعر گويد : « 25 » بيت
دهگان بىدهست و « 6 » شتربان بىشتر * پالان بىخرست و كليدان « 7 » تهى ز تز
ديزندان
- سه پايهء آهنين كه ديگ بر زير آن نهند و چيزى پزند .
دست برون كن
- يعنى قطع كن دست مرا « 26 »
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) « س » : راى .
( 3 ) « س » « الف » : و فتح . ( متن از « ن » است ) .
( 4 ) « ب » « ن » : بر آراست .
( 5 ) كلمه از « ب » است .
( 6 ) و اواز « ب » است .
( 7 ) بجز « ب » : كليد .
( 21 ) يعنى : افكنندهء دود .
( 22 ) در برهان بضم اول و فتح ثانى نيز آمده است .
( 23 ) نام ناحيتى است متصل بجرجان و در ساحل بحر خزر .
( 24 ) چون ناقل اخبار و سنن و روايات ايرانى در آغاز اسلام دهقانان ايران بودند بدين معنى آمده است ( حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
( 25 ) اين شاعر لبيبى است .
( 26 ) در برهان معنى دست ببر و دست برآور و كنايه از دست بزن هم هست .