كه زنان بر سر دست « 1 » كنند . مثالش منوچهرى گويد :
بيت
و يا چون دو سر از هم باز كرده * ز زر سرخ يكتا دست برنجن « 2 »
و دست اورنجن و دست ابرنجن و دستورجن و دست ورنجن نيز گويند . مثال دوم « 3 » عطار گويد :
بيت
من از دست دل پر شيون خويش * همى پيچم چو دست اورنجن تو
داشن
- [ بفتح شين معجمه ] عطا باشد « 21 » مثالش فخر گرگانى گويد :
بيت
ترا نز بهر داشن خواستارم * كه من خود خواسته بسيار دارم
داوردان
- [ بفتح واو و سكون راى مهمله و دال دوم نيز مهمله ] نام ديهى است در غربى واسط و بر يك فرسنگى آن واقعست « 22 » .
درغان
- [ بفتح دال و سكون راى مهمله ] نام شهريست « 4 » در حوالى سمرقند . مثالش ابو العباس فرمايد :
بيت
يكى از جاى برجستم چنان شير بيابانى * برو عوئى « 5 » زدم مانندهء روباه درغانى
و استاد لامعى جرجانى نيز گويد « 6 » :
بيت
از بسكه ز شمشير و سنان خون عدو ريخت * در وادى خوارزم و نسا و در درغان
دلستان
- « 7 » يعنى معشوق و مطلوب و دلربا « 23 » مثالش هم او گويد « 24 » :
[ بيت ]
بكردار دلستانى ، رخ او چون گلستان * كه دارد خرد پستانى ، فشرده شير در پستان
و عميد لويكى نيز گويد :
هامش
( 1 ) « ب » : بردست .
( 2 ) در ديوان ( بعضى نسخ ) : ز زر مغربى دستاورنجن .
( 3 ) « س » « الف » : اول و دوم . ( متن از « ب » است ) .
( 4 ) « س » : شهريست .
( 5 ) « ب » : غوئى .
( 6 ) اين جمله و شعر شاهد آن از « ب » است .
( 7 ) اين لغت و شعر شاهد آن از « ب » است .
( 21 ) در برهان معنى اجر و مكافات نيكى است و معنى نقد و جنسى كه پارسيان در جشنها برسم نذر يا صدقه به فقرا و مساكين نيز دهند دارد .
( 22 ) در حاشيهء برهان ( تصحيح آقاى دكتر معين ) مصحف داوودان ، موضعى نزديك بصره ، دانسته شده است .
( 23 ) اين لغت در برهان نيست .
( 24 ) يعنى : لامعى .