بيت
كمانت خاطر و حجت سپرت بايد ساخت * ترا سزاى دلامش دلام بايد كرد
و بخاطر اين ضعيف مىرسد كه ازين بيت معنى مطلق اسلحه بهتر ظاهر مىشود .
درغم
- [ به راى مهمله و غين معجمه . به وزن مرهم ] موضعى است كه شراب در غمى به آن منسوبست « 21 » . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
شراب در غمى از جام شامى * بشادى نوش كن از صبح تا شام
و هم او فرمايد : « 22 » بيت
تا سوى در غم نشاط كرد و خراميد * شد در غم بسته بر حوالى در غم
دژم
- [ بكسر دال و فتح زاى فارسى ] غمگين و اندوهگين باشد . مثالش خسروانى گويد :
بيت
رخم بگونهء خيرى شدست ز انده و غم * دل از تفكر بسيار خيره گشت و دژم
و بمعنى آشفته نيز آيد و به اين معنى بر غير آدمى نيز اطلاق كنند چنان كه « 1 » فردوسى گويد :
بيت « 2 »
همى ز آسمان كركس اندر كشد * ز دريا نهنگ « 3 » دژم بركشد
و بمعنى سياه و تيره نيز به نظر رسيده « 23 » مؤيد اين معنى خاقانى گويد :
نظم « 4 »
اى زلف بتم بشب سياهى ده باز * اى شب شب وصلست دژم باش و دراز
ديم
- [ به وزن بيم ] روى را گويند ، حكيم سنائى گويد :
بيت
ديم ماهست اگر دم او نيست * نام ماهست اگر نم او نيست « 5 »
و مختصر اديم نيز باشد كه نوعى از چرم است و بلغار نيز گويند چنان كه حكيم سوزنى گويد :
بيت
گردن دول تو از سيلى چون ديم كنيم * تو مپندار بدين كار كه ما كفشگريم
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه .
( 2 ) كلمه در « س » نيست .
( 3 ) « س » « ب » : نهنگ و .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) اين مصراع را « الف » در حاشيه دارد .
( 21 ) در برهان بمعنى نام نغمهاى نيز هست كه شنيدن آن غم از دل ببرد .
( 22 ) يعنى :
سوزنى .
( 23 ) در برهان معنى : رنجور و بيمار و سرمست و مخمور و فرو افكنده و انديشمند نيز آمده و گويد و بر غير آدمى نيز اطلاق كنند .