به وزن گازر و به وزن كافور نيز گويند « 1 » . مثال اين معنى شيخ نظامى فرمايد :
شعر
نديمى خاص بودش نام شاپور * جهان گشته ز مغرب تالهاوور
و در نسخهء اسامى عبد الكريم نام نوائى و لحنى نيز باشد و اين بيت شيخ مطهر را شاهد آورده :
بيت
غلغل كوس و دم ناى چنان پندارى * كه مگر لحن نكيساست و نواى شاپور *
شادبهر
- يعنى خوش دل و فرحناك « 21 » .
مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر
پسر را همى گفت كاى شادبهر * خرت را مبر بامدادان به شهر
شهوار
- چيزى لايق و سزاوار شاهان باشد و آن را شاهوار نيز گويند . مثال معنى اول مسعود سعد گويد :
بيت « 2 »
ز شال پيدا آرند ديبهء رومى * ز جزع باز شناسند لؤلؤ شهوار
مثال دوم فردوسى گويد :
بيت
يكى خانهاى ديد نوشاهوار * ز زر و گهر بوم و بامش نگار
شبانور
- [ بباى تازى و نون . به وزن قبادوز ] مرغ شپره باشد « 22 » .
شمر
- [ بفتح شين و ميم ] حوض خرد و آن را آبگير و آژير و آبدان و ژى نيز گويند .
مثالش خواجه سلمان گويد :
بيت
در آب شمر اينهمه ماهى زر اندود * بيد از پى آن ريخت كه به را يرقانست
و بمعنى جوى خرد نيز به نظر رسيده . « 23 » .
شمشار
- [ بكسر شين اول ] همان شمشاد مرقوم بهر دو معنى . مثال معنى اول شمس فخرى گويد :
شعر « 2 »
زمين باغ بيكبار در عبير گرفت * ز زلف يار مگر بود با صبا يك تار
چو زلف دلبر من مشكبوى شد ريحان * چو قد مهوش من سرفراز شد شمشار
و مثال معنى دوم را استاد زينتى فرمايد :
بيت « 3 »
فداى آن قد و زلفش كه گوئى * فرو هشتست از شمشاد شمشار « 4 »
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » ندارد .
( 4 ) « س » : شمسار .
( 21 ) در برهانست كه نام كنيزكى نيز بوده است .
( 22 ) برهان گويد به وزن كلانتر هم آمده است .
( 23 ) در برهان بمعنى هر جا كه آب ايستاده باشد و جايى از زمين و كوه كه آب باران در آنجا جمع شود و پاى درخت كه آب آنجا ايستاده باشد و نورد آب و روى شير كه قيماق باشد نيز هست .