تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 841

مساهمون:

ص٨٤١
[ بيت ]
الف كرد از دو شاخ لام الف دور * رهاند از گاز سيمين شمع كافور
و حكيم خاقانى نيز فرمايد : بيت
توبه چون بيخ فرو برد بدل * شاخ هر شنگ نگيرم پس از اين
ازين بيت اين معنى و معنى دست و پياله كه بعد ازين مىآيد مىتوان فهميد * و جوى كوچك را كه از نهر جدا شود نيز گويند . مثال اين معنى هم او گويد « 21 » : بيت
يكى چشمه « 1 » ديدم بدشت فراخ * مر آن چشمه را هر سوئى راه شاخ
و نيز پيالهء دراز و پاره و چاك را نيز گويند . مثالش منصور شيرازى به اين دو معنى گويد : [ بيت ]
فتاده بر سرش از بادهء شبينه « 2 » خمار * بعزم عيش صبوحى نهاده بر كف شاخ
زده بسنبل پرتاب شانه و زخم او * چو شانه سينهء صاحبدلان شده صد شاخ
و در مؤيد الفضلاء بمعنى باده كه با گلاب آميخته باشند نيز آيد « 22 » .

شب فرخ

- نام نوائى و لحنى از جملهء سى لحن باربد « 23 » . شيخ نظامى فرمايد در تعريف باربد : بيت « 3 »
چو دستان در شب فرخ كشيدى * از آن فرخنده‌تر شب كس نديدى

شاماخ

- نام غله‌ايست كه دانه‌هاى خرد « 4 » دارد كذا فى المؤيد « 24 » . مثالش امير خسرو گويد : بيت
سينهء گنجشك ز شاماخ نو * پر شده از آب و علف جو بجو

مع الدال

شايورد

- [ بكسر ياء و فتح واو و سكون راى مهمله ] هالهء ماه باشد « 25 » . مثالش پيروز مشرقى گويد :
هامش
( 1 ) « س » : جشمه . ( 2 ) « س » : سينه . ( 3 ) كلمه از « ن » است . ( 4 ) « س » : خورد . ( 21 ) يعنى : فردوسى . باعتبار آنكه دو شعر خاقانى و جامى در نسخهء « الف » بعد اضافه شده است . ( 22 ) در برهان معنى شاه تير ، يعنى تيرى كه بام خانه بدان پوشند . و معنى پيشانى و جوى كوچك كه از رودخانه جدا شود و تريز جامه و خوش بوى و عطرى كه از حيوان شبيه بگربه حاصل شود وز باد گويندش و نام جانورى كه ز باد از آن حاصل شود و مطلق بررسته و نمو كرده اعم از انسان يا جماد يا نبات و استخوان پهلو نيز دارد . ( 23 ) در برهان معنى نام نوائى از موسيقى نيز دارد . ( 24 ) در برهان معنى شاماخچه يعنى سينه بند زنان نيز دارد . ( 25 ) در برهان بمعنى نام گنج هفتم از گنجهاى خسرو پرويز نام پرده‌اى از موسيقى نيز هست .