بيت « 1 »
به خط و آن لب و دندانش بنگر * كه پيوسته مرا دارند در تاب
يكى همچون پرن در اوج خورشيد * يكى چون شايورد از دور مهتاب
شند
- [ به وزن قند ] منقار مرغان را گويند مثالش شمس فخرى گويد :
بيت « 1 »
كلك من زند خوان باغ ثناست * كه ورا مدح شاه باشد زند
نكتههاى سپيد ازو زايد * گرچه دايم سياه دارد شند
شاهورد و شادورد
- هر دو بمعنى شايورد مرقوم باشد و شادورد بمعنى فرش نيز آمده از گليم و غيره « 21 » . مثال معنى اول استاد لطيفى گويد :
[ بيت ]
دل گشته از علامت خطت اميدوار * چون برزگر كه مىشود از شادورد شاد
مثال معنى دوم شهنامه :
شعر « 2 »
جهاندار بر شادوردى بزرگ * نشسته همه پيكرش ميش و گرگ
شاكمند -
[ به سكون كاف و نون و فتح ميم ] نمدى باشد كه از پشم بز سازند لبيبى گويد :
بيت
به دستش ز خام گوزنان « 3 » كمند * ببر در فكنده يكى شاكمند
شاوزد
- [ بفتح واو و سكون زاى هوز ] خار سپيد كه جاوزد « 4 » نيز گويند و به عربى ثغام گويند بثاى مثلثه و غين معجمه به وزن طعام « 22 » .
شاند
- [ به سكون نون ] يعنى نشاند . مثالش امير خسرو گويد :
بيت
شست صراحى « 5 » به دو زانو به پيش * دختر رز شاند بزانوى خويش
و « 6 » بمعنى شانه كرد نيز باشد مثالش . استاد « 7 » طيان گويد :
بيت
صد كلج پر از گوه عطا داد بر آن ريش « 23 » * گفتم كه بر آن ريش كه دى خواجه همى شاند *
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » : گوزنا .
( 4 ) « ب » : چاورد .
( 5 ) « س » : صحرائى .
( 6 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 7 ) « س » : اسياد .
( 21 ) در برهان بمعنى تخت پادشاهان و نام گنج هفتم از هفت گنج خسرو پرويز و نام پردهاى از موسيقى نيز هست .
( 22 ) در برهان جاورد نيز آمده است .
( 23 ) استاد دهخدا كلمهء « ريش » را در مصراع اول « شعر » ( بكسر اول ) تصحيح كردهاند و در مصراع دوم شعر ( بفتح اول ) بمعنى موى . و بيت قبل اين شعر اينست : با دفتر اشعار بر خواجه شدم دوش - من شعر همى خواندم و او شعر ( ريش ) همى لاند .