تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 842

مساهمون:

ص٨٤٢
بيت « 1 »
به خط و آن لب و دندانش بنگر * كه پيوسته مرا دارند در تاب
يكى همچون پرن در اوج خورشيد * يكى چون شايورد از دور مهتاب

شند

- [ به وزن قند ] منقار مرغان را گويند مثالش شمس فخرى گويد : بيت « 1 »
كلك من زند خوان باغ ثناست * كه ورا مدح شاه باشد زند
نكته‌هاى سپيد ازو زايد * گرچه دايم سياه دارد شند

شاه‌ورد و شادورد

- هر دو بمعنى شايورد مرقوم باشد و شادورد بمعنى فرش نيز آمده از گليم و غيره « 21 » . مثال معنى اول استاد لطيفى گويد : [ بيت ]
دل گشته از علامت خطت اميدوار * چون برزگر كه مىشود از شادورد شاد
مثال معنى دوم شهنامه : شعر « 2 »
جهاندار بر شادوردى بزرگ * نشسته همه پيكرش ميش و گرگ

شاكمند -

[ به سكون كاف و نون و فتح ميم ] نمدى باشد كه از پشم بز سازند لبيبى گويد : بيت
به دستش ز خام گوزنان « 3 » كمند * ببر در فكنده يكى شاكمند

شاوزد

- [ بفتح واو و سكون زاى هوز ] خار سپيد كه جاوزد « 4 » نيز گويند و به عربى ثغام گويند بثاى مثلثه و غين معجمه به وزن طعام « 22 » .

شاند

- [ به سكون نون ] يعنى نشاند . مثالش امير خسرو گويد : بيت
شست صراحى « 5 » به دو زانو به پيش * دختر رز شاند بزانوى خويش
و « 6 » بمعنى شانه كرد نيز باشد مثالش . استاد « 7 » طيان گويد : بيت
صد كلج پر از گوه عطا داد بر آن ريش « 23 » * گفتم كه بر آن ريش كه دى خواجه همى شاند *
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) « س » : گوزنا . ( 4 ) « ب » : چاورد . ( 5 ) « س » : صحرائى . ( 6 ) تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 7 ) « س » : اسياد . ( 21 ) در برهان بمعنى تخت پادشاهان و نام گنج هفتم از هفت گنج خسرو پرويز و نام پرده‌اى از موسيقى نيز هست . ( 22 ) در برهان جاورد نيز آمده است . ( 23 ) استاد دهخدا كلمهء « ريش » را در مصراع اول « شعر » ( بكسر اول ) تصحيح كرده‌اند و در مصراع دوم شعر ( بفتح اول ) بمعنى موى . و بيت قبل اين شعر اينست : با دفتر اشعار بر خواجه شدم دوش - من شعر همى خواندم و او شعر ( ريش ) همى لاند .