آنچه بعضى از محترفه چون صحاف و صندوق ساز و كفشگر و امثال ايشان به كار برند و چيزها را بدان چسبانند و به عربى ثرط گويند [ بثاى مثلثه و طاى حطى به وزن شرط ] . مثالش حكيم سنائى فرمايد :
[ بيت ]
كز دو بال سريش كرده نشد * هيچ طرار جعفر طيار
و بمعنى آنچه نجاران و كمانگران به كار برند و سريشم نيز گويند هم مىآيد چنان كه « 1 » به اين معنى منصور شيرازى گويد :
بيت « 2 »
پى كمان ترا خون دشمنست سريش * نى سهام ترا از دل عدوست وژنگ
سخش
- [ بفتح سين و سكون خاء ] چيزى كهنه باشد مثل جامه و پوستين . مثالش شمس فخرى گويد :
شعر
بجايى رسيدست حال عدوش * كه پيشش به از شرب مصريست سخش
شرب بفتح شين و سكون راى مهمله به عربى كتان تنك را گويند « 21 » .
سرجوش
- شوربائى كه در اول جوش از ديگ بردارند « 22 » . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت « 2 »
ز هر طعمه كه طعم « 3 » نوش دارد * حلاوت بيشتر سرجوش دارد
سفته گوش
- يعنى فرمان بردار و پذيرا « 4 » و مطيع « 23 » . مثالش اقبالنامه :
بيت
دو كس ايمنند از تو هنگام جوش * يكى نرم گردن دگر « 5 » سفته گوش
سرپاش
- همان سرپاس مرقوم .
سرمش
- زرد آلوى خاص كه خشك شده باشد .
ستيهش
- [ بفتح سين و كسر تاء و هاء ] بمعنى لجاج و ستيزندگى باشد . مثالش ابو الخطير منجم فرمايد :
بيت « 2 »
از ستيهش اگر ترا بهرست * شكرت در مذاق جان زهرست
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه .
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) « س » : طعمى .
( 4 ) « س » : پذير ؛ « الف » ندارد . ( متن از « ب » است ) .
( 5 ) بجز « س » يكى .
( 21 ) در برهان است كه شخش نيز به اين معنى است .
( 22 ) در برهان معنى زبده و خلاصهء هر چيز نيز دارد .
( 23 ) در برهان بمعنى كسى كه گوش او سوراخ باشد و غلام نيز هست .