سگالش
- [ بكاف فارسى و كسر لام ] انديشهمند و متفكر باشد و در نسخهء ميرزا اما بمعنى انديشه از كلام استادان مستنبط مىشود « 21 » چنان كه « 1 » استاد رودكى گويد در خطاب بشخصى مج نام كه راوى شعر او بود :
بيت « 2 »
اى مج كنون تو شعر من از بر كن و بخوان * از من دل و سگالش وز تو تن و زبان
سونش
- [ بضم سين و كسر نون ] ريزهء آهن و جز آن كه در وقت سوهان كردن ريزد .
مثالش اسفرنگى گويد :
شعر
سونش لعل ريزد از پر هماى در هوا * گر بخورد ز كشتهء لعل لب تو استخوان
سيه گوش
- جانوريست كه سلاطين به آن شكار كنند كذا فى المؤيد « 22 » . مثالش امير خسرو گويد :
بيت
مرغ هوا جمله سيه چشم خورد * صيد زمين پيش سيه گوش مرد
و فخر الدين گرگانى نيز گويد :
بيت
سيه گوشان و يوزان را گشادن * ز آهو هر دوان را خورد دادن
سايش
- [ بكسر ياى حطى ] بمعنى سائيدن باشد . ناصر خسرو فرمايد :
[ بيت ]
از سايش « 3 » سرمه سود هاون * گر چه تو نديديش ديد دانا
سه رش
- [ بكسر سين و فتح راى مهمله ] مقنعه كه سه گز باشد چه رش ، گز را گويند .
ستايش
- مدح باشد « 23 » . مثالش سعدى گويد :
بيت
ستايش خداوند بخشنده را * كه موجود كرد از عدم بنده را
سيه پوش
- چاوش باشد كه از پيش پادشاهان دورباش گويد و سياه پوش از آن گويند كه اين جماعت در قديم سياه مىپوشيدند بواسطهء آنكه مهيب نمايند « 24 » . مثالش حكيم اسدى گويد :
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه
( 2 ) « س » ندارد .
( 3 ) « س » : زسايس .
( 21 ) در برهان معنى انديشه ندارد و بمعنى دشمنى و خصومت كردن و سخن بد گفتن نيز آمده است .
( 22 ) برهان ندارد .
( 23 ) برهان بمعنى دعا و ثنا و شكر نعمت و نيكويى گفتن و ستودن و آفرين آورده است .
( 24 ) برهان بمعنى شبگرد و عسس و مير بازار و مير شب و شيربان نيز آورده است .