تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 740

مساهمون:

ص٧٤٠
« 1 » و بمعنى اول هر چيز و بمعنى اعاده و نوى نيز مستعمل است « 21 » * .

سك جگر

- سختى كش و سخت جان مثالش « 2 » خاقانى گويد « 3 » : بيت « 3 »
استخوان پيش كش كنم غم را * زانكه غم ميهمان سگ جكرست

سماكار

- يعنى سبوكش ميخانه و بمعنى مطلق خدمتكار نيز آمده چنان كه سراج الدين راجى گويد : [ بيت ]
زهره و مشترى خريدارت * آفتاب و قمر سماكارت

سنكر

- [ بفتح سين و ضم كاف ] همان سغر كه مرقوم شد يعنى آن خار پشتى كه خار خود را چون تير بر مردم زند و به عربى آن را دلدل گويند .

سمر

- [ بفتح سين و تشديد ميم مفتوح ] مالهء آهار « 4 » باشد « 1 » يعنى ليفى كه جولاهان آهار بر كار پاشند و مالند * .

سپر

- معروف « 22 » و ديگر بمعنى رونده و پايمال كننده نيز آمده خاقانى گويد : بيت
موى بند بزر از بند زره ور ببريد * عقرب از سنبلهء ماه سپر بگشائيد
و بمعنى امر برفتن و پايمال كردن نيز آمده « 1 » مثال معنى اول ازين دو معنى و مثال « 3 » معنى « 3 » اول « 3 » حكيم اسدى گويد : شعر « 5 »
همى تا توان راه نيكى سپر * كه نيكى بود مربدى را سپر
مثال معنى دوم * حكيم سنائى فرمايد . بيت
هم به نيروى بخت ملك آراى * سر كيوان سپر به زير دو پاى

سمندر و سمندور

- در نسخهء ميرزا موشى است كه در آتش زندگانى كند چون ماهى در آب ، چون از آتش بيرون آيد بميرد و ملوك از پوستش رومال كنند چون چرك گيرد در آتش افكنند تا پاك شود و بعضى گويند مرغيست و در نسخهء وفائى مرقوم است كه مرغيست كه در
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 2 ) « س » : مثالش . ( 3 ) « س » ندارد . ( 4 ) « س » : هار . ( 5 ) كلمه از « ن » است . ( 21 ) در برهان بمعنى فكر و خيال و زور و قوت و زبده و خلاصه و خالص و معدود بعض چار پايان ( بجاى رأس ) نيز آمده است . ( 22 ) يعنى آلتى گرد از پوست كرگدن يا از آهن كه در جنگ برابر بدن گيرند محافظت از تير و تيغ دشمن را و به عربى درق و جنه و مجن گويند .