« 1 » و بمعنى اول هر چيز و بمعنى اعاده و نوى نيز مستعمل است « 21 » * .
سك جگر
- سختى كش و سخت جان مثالش « 2 » خاقانى گويد « 3 » :
بيت « 3 »
استخوان پيش كش كنم غم را * زانكه غم ميهمان سگ جكرست
سماكار
- يعنى سبوكش ميخانه و بمعنى مطلق خدمتكار نيز آمده چنان كه سراج الدين راجى گويد :
[ بيت ]
زهره و مشترى خريدارت * آفتاب و قمر سماكارت
سنكر
- [ بفتح سين و ضم كاف ] همان سغر كه مرقوم شد يعنى آن خار پشتى كه خار خود را چون تير بر مردم زند و به عربى آن را دلدل گويند .
سمر
- [ بفتح سين و تشديد ميم مفتوح ] مالهء آهار « 4 » باشد « 1 » يعنى ليفى كه جولاهان آهار بر كار پاشند و مالند * .
سپر
- معروف « 22 » و ديگر بمعنى رونده و پايمال كننده نيز آمده خاقانى گويد :
بيت
موى بند بزر از بند زره ور ببريد * عقرب از سنبلهء ماه سپر بگشائيد
و بمعنى امر برفتن و پايمال كردن نيز آمده « 1 » مثال معنى اول ازين دو معنى و مثال « 3 » معنى « 3 » اول « 3 » حكيم اسدى گويد :
شعر « 5 »
همى تا توان راه نيكى سپر * كه نيكى بود مربدى را سپر
مثال معنى دوم * حكيم سنائى فرمايد .
بيت
هم به نيروى بخت ملك آراى * سر كيوان سپر به زير دو پاى
سمندر و سمندور
- در نسخهء ميرزا موشى است كه در آتش زندگانى كند چون ماهى در آب ، چون از آتش بيرون آيد بميرد و ملوك از پوستش رومال كنند چون چرك گيرد در آتش افكنند تا پاك شود و بعضى گويند مرغيست و در نسخهء وفائى مرقوم است كه مرغيست كه در
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » : مثالش .
( 3 ) « س » ندارد .
( 4 ) « س » : هار .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 21 ) در برهان بمعنى فكر و خيال و زور و قوت و زبده و خلاصه و خالص و معدود بعض چار پايان ( بجاى رأس ) نيز آمده است .
( 22 ) يعنى آلتى گرد از پوست كرگدن يا از آهن كه در جنگ برابر بدن گيرند محافظت از تير و تيغ دشمن را و به عربى درق و جنه و مجن گويند .