بيت
ور بسرير بگذرد رايت شاه صاحبش * تاج و سرير خود دهد نعل بهاى شاه را
و در نسخهء حليمى بمعنى اول بكسر سين آورده .
سايهدار
- كسى را گويند كه جن داشته باشد . مثالش امير خسرو گويد :
بيت « 1 »
شده از دست چون شوريدهكاران « 2 » * بمانده بى خبر چون سايهداران « 3 »
سازور
- يعنى ساخته شده « 21 » . اقبالنامه .
شعر « 4 »
چو بر ميمنه سازور گشت كار * همى ميسره شد چو روئين حصار
سپهرار
- در نسخهء ميرزا بمعنى كرهء آتش باشد « 22 » .
سكار
- [ بفتح سين ] زغال باشد و نيز طعامى را گويند . و در مؤيد بمعنى انگشت افروخته آمده بكسر سين . مثالش سوزنى گويد :
بيت
بدار دنيا چون برفروخت آتش ظلم * سكار آن بجهنم همى خورد چو ظليم
ظليم به عربى شتر مرغ نر را گويند .
سر
- [ بفتح سين ] معروف « 23 » و ديگر بمعنى سردار و سپهسالار نيز آمده « 5 » و جمع سر بمعنى رأس ، سرها * و جمع سر بمعنى بزرگ قوم و سپهسالار ، سران مىكنند چنان كه « 6 » شيخ سعدى فرمايد :
بيت
سر آمد بتأييد عدل از سران * نهادند سر بر خطش سروران
و در فرهنگ بمعنى ميل و خواهش نيز آمده چنان كه « 6 » امير خسرو گويد :
بيت
نكنم ز عشق توبه كه سر گناه دارم * دل خود نمىتوانم كه ازين نگاه دارم
و بمعنى بالا و زير نيز اطلاق كنند چنان كه « 6 » شيخ نظامى گويد :
بيت « 1 »
چو نام هم شنيدند « 7 » آن دو « 8 » چالاك * فتادند از سر زين بر سر خاك
هامش
( 1 ) « س » ندارد .
( 2 ) بجز « ب » و « ن » : شوريدگان را .
( 3 ) بجز « ب » « ن » : سايه دارا .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) اين جمله تا علامت در ستاره « س » نيست .
( 6 ) اصل : چنانچه .
( 7 ) « الف » ندارد .
( 8 ) « س » : نام .
( 21 ) برهان بمعنى دارندهء ساز نيز آورده است .
( 22 ) از بر ساختههاى فرقهء آذر كيوان است ( از حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) .
( 23 ) يعنى رأس ، قسمت فوقانى بدن آدمى برتر از گردن .