تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 739

مساهمون:

ص٧٣٩
بيت
ور بسرير بگذرد رايت شاه صاحبش * تاج و سرير خود دهد نعل بهاى شاه را
و در نسخهء حليمى بمعنى اول بكسر سين آورده .

سايه‌دار

- كسى را گويند كه جن داشته باشد . مثالش امير خسرو گويد : بيت « 1 »
شده از دست چون شوريده‌كاران « 2 » * بمانده بى خبر چون سايه‌داران « 3 »

سازور

- يعنى ساخته شده « 21 » . اقبالنامه . شعر « 4 »
چو بر ميمنه سازور گشت كار * همى ميسره شد چو روئين حصار

سپهرار

- در نسخهء ميرزا بمعنى كرهء آتش باشد « 22 » .

سكار

- [ بفتح سين ] زغال باشد و نيز طعامى را گويند . و در مؤيد بمعنى انگشت افروخته آمده بكسر سين . مثالش سوزنى گويد : بيت
بدار دنيا چون برفروخت آتش ظلم * سكار آن بجهنم همى خورد چو ظليم
ظليم به عربى شتر مرغ نر را گويند .

سر

- [ بفتح سين ] معروف « 23 » و ديگر بمعنى سردار و سپهسالار نيز آمده « 5 » و جمع سر بمعنى رأس ، سرها * و جمع سر بمعنى بزرگ قوم و سپهسالار ، سران مىكنند چنان كه « 6 » شيخ سعدى فرمايد : بيت
سر آمد بتأييد عدل از سران * نهادند سر بر خطش سروران
و در فرهنگ بمعنى ميل و خواهش نيز آمده چنان كه « 6 » امير خسرو گويد : بيت
نكنم ز عشق توبه كه سر گناه دارم * دل خود نمىتوانم كه ازين نگاه دارم
و بمعنى بالا و زير نيز اطلاق كنند چنان كه « 6 » شيخ نظامى گويد : بيت « 1 »
چو نام هم شنيدند « 7 » آن دو « 8 » چالاك * فتادند از سر زين بر سر خاك
هامش
( 1 ) « س » ندارد . ( 2 ) بجز « ب » و « ن » : شوريدگان را . ( 3 ) بجز « ب » « ن » : سايه دارا . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) اين جمله تا علامت در ستاره « س » نيست . ( 6 ) اصل : چنانچه . ( 7 ) « الف » ندارد . ( 8 ) « س » : نام . ( 21 ) برهان بمعنى دارندهء ساز نيز آورده است . ( 22 ) از بر ساخته‌هاى فرقهء آذر كيوان است ( از حاشيهء برهان مصحح دكتر معين ) . ( 23 ) يعنى رأس ، قسمت فوقانى بدن آدمى برتر از گردن .