تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣

مع الزاء الفارسى

راژ

- قبهء غلهء خرمن كرده باشد .

ريژ

- [ بكسر راء ] زمين پشته پشته باشد « 21 » .

مع السين

رس

- [ بضم راء ] گلوبند باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
از موى زنخ دشمن شه را فلك آرد * هنگام خفه كردن و آويختنش رس
و در مؤيد [ بفتح راء ] گلوبند زنان باشد و نيز بمعنى حريص در خوردن و أكول آمده ، هم بضم راء حكيم انورى گويد : بيت « 1 »
هر درى نيستم چو گربهء رس * شايد ار نيستم چو سگ ساجور « 22 »
و استاد ابو شكور نيز فرمايد : بيت
رسى بود گويند سالارشان * همه ساله چشمش به چيز كسان
و در يكى از نسخ بفتح راء بمعنى مفسد آمده . و بمعنى رسنده - و امر به رسيدن نيز آمده . مثال اين دو معنى جامع شرفنامه گويد « 2 » : [ بيت ]
اى مغيب خلق عالم وى معين دين حق * جز تو نى درمانده را يارى ده و فريادرس
عاجز و درمانده‌ام از شر نفس و بخت بد * از كمال عاطفت درمانده را فريادرس
و در فرهنگ بفتح نام رودى نيز باشد كه به ارس مشهورست و بمعنى ساير « 3 » فلزات كشته و بمعنى رسن و كمند نيز آورده و بضم راء بمعنى حريص و بمعنى محكم و سخت آورده « 23 » .

روس

- [ بضم راء ] روباه را گويند . و نيز نام ولايتى است شمالى « 24 » و بمعنى اخير حكيم انورى فرمايد :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 3 ) كلمه از « ن » و « ب » است . ( 21 ) در برهان معنى كام و مراد و آرزو و هوى و هوس نيز دارد . ( 22 ) ساجور يعنى : چوبى كه بر گردن سگ بندند تا نگريزد . ( 23 ) در برهان معنى طلا و نقره و مس و سيماب و سرب و آهن و هر چيز از فلزات كه آن را كشته باشند و در هندى شيرهء هر چيز و بكسر اول امر به ريسيدن و رشتن يعنى بريس نيز دارد . ( 24 ) در برهان بمعنى خراميدن و سبقت گرفتن و گذشتن نيز هست . و از ولايت شمالى كشور روسيه مرادست .