ريخيز
- [ بكسر راء و خاء ] چوب بن خيش باشد كه آن آهن كه آن را سكه خوانند بر سر آن كنند .
رشميز
- [ بفتح راء و سكون شين معجمه و ياى حطى و كسر ميم ] كرمك چوب خور باشد « 1 » كه به عربى ارضه گويند . مثالش احمد اطعمه گويد :
شعر « 2 »
گازر « 3 » بىثبات چون رشميز « 4 » * جامه را كرد ريزه و ناچيز
راموز
- [ بضم ميم ] ناخدا باشد . مثالش شيخ آذرى گويد :
بيت « 5 »
تن چو كشتى است اندرين دريا * رهبر و بادبانش فضل و عطا
هست راموز مرشد كامل * كه برد مر ترا سوى ساحل
« 6 » كذا فى الفرهنگ اما چون بغرايب الدنياى شيخ آذرى رجوع كرديم كه قطعهء مذكور از آنست گفته كه راموز نام ماهييست ريزه « 7 » و اما بغايت شجاع و دلير باشد و بآدمى انس تمام دارد و با كشتى همراه باشد و اگر ماهيان بزرگ قصد كشتى كنند او حمايت كند و در گوش آنها رود و مغز سرشان بخورد ، آنها سراسيمه شده از قصد كشتى بگذرند و اين معنى را چنين بنظم آورده « 8 » :
قطعه
ماهيى خرد نام او راموز * ليك بىجنگجوى و « 9 » كين اندوز
آدمى دوست باشد آن ماهى * مىكند با سفينه همراهى
گر بود ماهيان ناهموار * مثل قسطا و بال يا منشار
جانب گوش آيد از برشان * در رود او بكاسهء سرشان
از مصيبت زنند سر بر سنگ « 21 » * تا بميرند بىوسيلهء جنگ
و آن دو بيت مرقوم بعد از اينست ، فقير نمىدانم كه صاحب فرهنگ معنى ناخدا را از كجا اخذ كرده * « 22 » .
رواز
- [ به وزن جواز ] همان روار به راى مهمله كه گذشت ، يعنى خدمتگار بنديان ، كذا فى المؤيد « 23 » .
هامش
( 1 ) كلمه فقط در « س » آمده است .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » : كاذر .
( 4 ) « س » : رشميز حله ؟ .
( 5 ) كلمه در « س » نيست .
( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 7 ) بجز « س » : ريزه ماهييست .
( 8 ) بجز « س » : بنظم آورده چنين .
( 9 ) « س » واو ندارد .
( 21 ) سنگ در آب دريا ( نه كف دريا ) مورد تأمل است مگر اينكه بگوئيم « از سر بر سنگ زدن » بكنايه ارادهء مضطر شدن كرده است .
( 22 ) مخفف راه آموزست .
( 23 ) مصحف زوارست .