حكيم فردوسى مؤيد اين معنى است .
[ بيت ]
چو بر گلگران بدرها كرد بخش * يكى رنگ رخسارشان كرد رخش
« 1 » و از بيت سابق نيز اين معنى بهتر مستنبط مىشود * و در تحفه و مؤيد الفضلاء بمعنى قوس و قزح نيز آمده چنان كه فرا لاوى گويد :
بيت
ميغ چون تركى آشفته « 2 » و تير اندازست * برق تيرش بود و رخش كمانش باشد
و در فرهنگ بمعنى فرخنده و ميمون نيز آورده و گفته كه رخش بضم راء پرتو و شعاع و عكس باشد و نيز نامى از نامهاى آفتاب .
اما اين معنى مخصوص آن نسخه است و جاى ديگر به نظر رسيده « 21 » .
رامش
- [ بكسر ميم ] طرب و عيش را گويند « 22 » . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت
زمين بوسيد شيرين كاى خداوند * ز رامش سوى دانش كوش يكچند
رادمنش
- يعنى كريم طبع و جوانمرد مثالش ركن الدين فرمايد :
بيت « 2 »
رادمنش پير جهانديدهاى * در همه آفاق پسنديدهاى
روش
- [ بضم راء ] تندخو و بد طبع باشد و ذوش بذال معجمه نيز به اين معنى آمده و گذشت مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
بيت
بختم آوخ كه طفل گرينده است * كه بهر لحظه روش مىبشود
و نيز مخفف روشن چنان كه گويند چشم شما روش « 23 » .
روش
- [ بفتح راء و كسر واو ] طريق و عادت ، و بمعنى رفتار نيز آمده . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد :
بيت « 2 »
تو نيكو روش باش تا بدسگال * به نقص تو گفتن نبايد مجال
مثال معنى دوم فردوسى گويد :
هامش
( 1 ) « س » : اسفته .
( 2 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) در برهان است كه رنگ ميان سياه و بور را گويند و اسب رستم را به اين اعتبار رخش مىگفتهاند . و بمعنى مطلق اسب و بمعنى ابتدا كردن و مباركى و فرخندگى و مبارك و ميمون نيز هست .
( 22 ) در برهان معنى آراميدن و آرامش و آسودگى و فراغت نيز دارد .
( 23 ) در برهان بمعنى امر بمعنى روشن كردن نيز هست يعنى روشن كن .