بيت « 1 »
هر آن چيز كو ساخت اندر روش * بر آنست چرخ روان را روش
و در فرهنگ بمعنى راهروى كه در ميان « 2 » باغ بسازند آورده « 21 » و به اين بيت ازرقى متمسك شده :
بيت « 3 »
چمنهاى او را ز نزهت رياحين * روشهاى او را « 4 » ز خوبى صنوبر
راش
- در نسخهء ميرزا خرمن غلهء پاك كرده بود كه آن را جاش نيز گويند . مثالش جامع شرفنامه « 4 » :
[ بيت ]
بدين كه تا ببرد سايل تو چون غله * نهادهاند به پيش در تو از زر راش « 6 »
رش
- [ بفتح راء ] بمعنى باز و مسافت دو دست باشد چون از هم بگشايند و آن را ارش نيز گويند . ناصر خسرو گويد :
بيت « 3 »
يكى كوه دان مر مرا پر ز گوهر * به من پايه پايه بر آيند و رش رش
و روز هژدهم از ماه را نيز گويند ، مثالش حكيم عنصرى گويد :
بيت « 3 »
در آمد در آن خانهء چون بهشت * بروز رش از ماه ارديبهشت
و در فرهنگ بمعنى قسمى از جامهء ابريشمين گرانمايه نيز باشد . مثال اين معنى خلاق المعانى گويد « 5 » :
بيت
اگر چه دامن كوهست جاى پرورشش * بساط كوه كه خار است اطلس و رش باد
و بمعنى خرماى سياه بزرگ پر گوشت و كم قيمت نيز به نظر رسيده . مثال اين معنى بسحاق اطعمه گويد :
شعر « 1 »
گر ز راه بصره مىآيد هزاران قوصره * او براى مصلحت چنگال از رش مىكند
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « الف » : ميانهء
( 3 ) كلمه در « س » نيست .
( 4 ) « الف » « ن » : آن را .
( 5 ) اين جملهء اخير و شعر بعد آن را « الف » در حاشيه آورده است .
( 6 ) « س » : آتش ؟ .
( 21 ) در برهان معنى طريق و سبقت گرفتن و طرز و قاعده و قانون و مثل و مانند و در گذشتن و خراميدن نيز دارد .