مصوص « 1 »
بفتح ميم و ضم صاد مهملهء اول آن كبك كه بريان كنند و در سركه اندازند ، كذا فى السامى . و در نسخهء ديگر كبك و مرغ و امثال آن باشد كه شكم او را از بقول پر كنند و در سركه بجوشانند تا پخته شود . و ريچال [ بلام ] نيز آمده « 21 » .
رنگ آور
- يعنى آنكه هر دم « 2 » بشيوه و رنگ نمايد و مردم را فريب دهد « 22 » .
مع الزاء
رستخيز و رستاخيز
- نامهاى قيامت باشد مثال لغت اول مولوى « 3 » مثنوى فرمايد « 3 » :
بيت « 3 »
من حلالت مىكنم خونم بريز * تا نبيند چشم من آن رستخيز
مثال دوم هم او گويد « 23 » :
بيت
هين چه آورديد دستاويز را * ارمغان روز رستاخيز را
راز
- سر دل را گويند . مثالش شيخ نظامى گويد :
بيت
چنان گو راز خود با بهترين دوست * كه پندارى كه دشمنتر كست اوست
و بمعنى پوشيده و پنهان نيز استعمال كنند ، چنان كه هم او فرمايد « 24 » :
[ بيت ]
رهى خواهى شدن كز ديده رازست * به بىبرگى مرو كاين ره درازست
و در فرهنگ بمعنى خارپشت نيز آورده و به اين بيت استاد روحى متمسك شده :
بيت « 4 »
چون كرد سوى روز شب تيرهتر كتاز * در خود كشيد روز سر از بيم شب چو راز « 5 »
اما او در اين قول متفردست « 6 » و ديگر گليگر « 7 » باشد كه بتازى طيان گويند . و ملك رى را ؛ گويند . بمعنى بنا استاد عسجدى گويد :
هامش
( 1 ) « س » : مصون .
( 2 ) « س » : مردم .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) كلمه در « س » نيست .
( 5 ) كلمه در « س » نيست ؛ « الف » : راژ . ( متن از « ب » است ) .
( 6 ) « ب » : منفردست .
( 7 ) « ب » : گلگر .
( 21 ) در برهان بمعنى مطلق مربا و مربائى كه از دوشاب پزند نيز آمده است .
( 22 ) در برهان بمعنى محيل و فريب دهنده هم هست .
( 23 ) يعنى : مولوى .
( 24 ) يعنى : نظامى .