تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 600

مساهمون:

ص٦٠٠
بافند و اكثر زنان گردانند و فروشند . مثالش شاعر گويد « 21 » : بيت
دخترانى كه ساكن رشتند * همچو طاوس مست مىگردند
از پى مشترى بهر بازار * بند تنبان بدست مىگردند *

رامشت

- عيش و طرب باشد . و بحذف تاء نيز مىآيد « 22 » .

رست

- [ بفتح ] بمعنى خلاص شد . و ديگر رسته باشد يعنى صف « 23 » . مثالش شمس فخرى فرمايد : شعر « 1 »
هميشه تا كه باشد سرو و سوسن * به بستان بر كشيده هر يكى رست

رست

- [ بضم ] يعنى روئيد و برآمد . مثالش فردوسى گويد : بيت
صف ميسره هم بياراست چست * يكى كوه گوئى « 2 » ز پولاد رست
و در نسخهء ميرزا بمعنى دلير و قسمى از خاك آمده و بمعنى مطلق خاك نيز آمده . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : بيت
يكى سخت پيمانت خواهم نخست * كه از وى بلرزد برو بوم و رست
و هم او فرمايد « 24 » : بيت
ز ما كس نماند برين بوم و رست * ز نيكى ببايد ترا دست شست
و بمعنى محكم نيز به نظر رسيده ، مثالش حكيم اوحدى گويد : شعر
خويشتن دار باش و رست و امين * كزيسار تو ناظرند و يمين
و هم او فرمايد « 25 » : بيت
اين چهار آخشيج را بدرست * چون پديد آمد امتزاجى رست
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : گوى . ( 21 ) گويندهء اين شعر معلومم نشده . ( 22 ) در برهان بمعنى نام روز چهارم از خمسهء مسترقهء ملكى نيز هست . ( 23 ) در برهان معنى زمين و صفه و ايوان و آنكه از صراط خواهش نفسانى رسته باشد نيز دارد . ( 24 ) يعنى : فردوسى . ( 25 ) يعنى : اوحدى .