بسين مهمله « 21 » آورده .
آذرخش
- [ بمد الف « 1 » و ضم ذال [ و خاء ] معجمتين « 22 » ] در فرهنگ نام روز « 2 » نهم از ماه آذر باشد كه پارسيان اين روز را بغايت مبارك دانند « 3 » و جشن كنند .
آگنش
- « 4 » [ بمد الف و فتح كاف فارسى و كسر نون ] پر كردن باشد كذا فى المؤيد و بمعنى آنچه جوف چيزى را به آن پر كنند و به عربى حشو گويند نيز آمده . مثالش حكيم سنائى گويد :
شعر
جز چشم زخم امت و تعويذ بخل نيست * جز رد چرخ و آگنش روزگار نيست « 23 »
آذيش
- [ بكسر ذال معجمه ] چوبى كه بر آستان در استوار كنند . و در مؤيد و شرفنامه بمعنى آتش نيز آمده . مثالش حكيم انورى فرمايد :
شعر
گر كند چوب آستان تو حكم * شحنهء چوبها شود آذيش
ارش
- [ بفتح همزه و راء ] از سر انگشتان دستى تا سر انگشتان دست ديگر چون از هم بگشايند « 5 » و نيز از آرنج تا سر انگشتان . ملا هاتفى فرمايد :
بيت
به كف ما روش نيزهء ده ارش * ز خون عدو يافته پرورش
و در فرهنگ نيز همين بمعنى ساعد آورده و به سكون راء نيز آورده و به اين بيت فرهنگ منظومه تمسك نموده :
شعر
ديو ، اهريمن . آذرست ، آتش * ساعدينند هر دو : ارش و ارش
اشكنش
- [ بفتح همزه و كاف و سكون شين معجمه و كسر نون ] در نسخهء ميرزا بمعنى ديوار بر آوردن باشد .
اكدش
- [ بكسر همزه و دال ] دو تخم از ترك و هند . مثالش شيخ نظامى گويد :
شعر
نظامى اكدش خلوت نشين است * كه نيمى سركه نيمى انگبين است
و در نسخهء نيازى بمعنى اسبى باشد كه يك طرفش تازى و طرفى ديگر هندى باشد و در فرهنگ اسبى باشد كه پدر از جنسى و مادر از جنسى بود .
مثالش ظهير گويد :
شعر
نعل مىبستند روزى اكدشانت را بروم * حلقهاى گم شد از ان ، در گوش قيصر يافتند
و بمعنى محبوب و مطلوب نيز آورده و به اين بيت نزارى مستشهد شده :
شعر
تنها نشين ندارد از عمر هيچ لذت * درباز هر دو عالم ترتيب اكدشى كن
اندايش
- كاهگل كردن باشد . « 6 »
آرش
- [ بفتح راء ] نام « 7 » سلاحدار طهماسب پادشاه ايران كه تير حكمت راست كرد و در وقت مصالحه با افراسياب از آمل بمرو انداخت . و نيز نام پسر كيقباد برادر كيكاوس و او را كى آرش گفتندى . مثال معنى اول شيخ نظامى فرمايد « 24 » :
شعر
از ان شد نام آرش را كمانگير * كه از آمل بمرو انداخت او تير
« 8 » مثال معنى دوم حكيم فردوسى فرمايد در ذكر
هامش
( 1 ) « س » : بمد .
( 2 ) « س » : نام .
( 3 ) « ب » : شمرند .
( 4 ) « ب » : آكيش .
( 5 ) « س » : چون بگشايند .
( 6 ) « الف 2 » در حاشيه آورده : آتش معروف و اشتها و نور و رونق رواج و گرانى نرخها بود . و هم در متن آورده : ارسمندش بفتح يكم و سوم و چهارم و پنجم نام حكيميست از حكماى زمان اسكندر . من اقبال نامه شعر :كه بود از نديمان خسرو بنام * - هنرپيشهاى ارسمندش بنام .( و آن مصحف ارشميدس است ) .
( 7 ) كلمهء نام از « ن » است .
( 8 ) از اينجا تا پايان مطلب از « س » تنهاست .
( 21 ) يعنى : اريس .
( 22 ) در برهان قاطع : آذرخش ( بر وزن مادركش ) به اين معنى است و آن نيز مصحف آذرجشن .
( 23 ) در ديوان سنائى ( چاپ آقاى مدرس رضوى ص 83 ) كلمهء آگنش بغلط آب كش آمده است . براى روشن شدن معنى شعر ، بيت قبل آن ذيلا نقل مىشود :آن طبع را كه علم و سخاوت شمار نيست * از عالميش فخر وز زفتيش عار نيست( 24 ) اين بيت از نظامى نيست بلكه از مثنوى ويس و رامين فخر الدين اسعد گرگانى است .