و از اين بيت معنى ذخيره و مايه نيز معلوم مىشود اما ميرزا ابراهيم بمعنى قدر و قيمت آورده و خلاف همه را اختيار كرده .
اياغ
- « 1 » [ بفتح همزه ] پياله باشد . مثالش حافظ شيراز گويد :
شعر
بچمن خرام و بنگر بر تخت گل كه لاله * بنديم شاه ماند كه به كف اياغ دارد .
و بمد « 21 » نيز به نظر رسيده .
ازغ
- [ بفتح همزه و سكون زاى معجمه ] آنچه ببرند از شاخهاى درخت انگور و به عربى آن را جلمه خوانند بضم جيم « 2 » و سكون لام و فتح ميم . و بزاى فارسى « 22 » نيز به نظر رسيده « 3 » .
ارغ
- [ بضم همزه و سكون راء مهمله ] گردكانى كه بدبو و بد طعم شده باشد و « 4 » آن را بتازى خنز گويند . بفتح خاء معجمه و كسر نون و آخرش زاى معجمه . كذا فى المؤيد . اما آنچه به صحت رسيده آنست كه جميع لبوب متغيره و مطعومات متعفنه « 5 » را ازغ مىگويند و به عربى ز نخ « 6 » « 23 » بفتح زاء « 7 » و كسر نون و آخر خاى معجمه .
آميغ
- [ به وزن تاريخ ] آميخته باشد .
مثالش حكيم رودكى گويد :
شعر
آه از جور اين زمانهء شوم * همه شادى او عنا آميغ
اما در تحفه بمعنى آميزش آورده و اين بيت حكيم عنصرى مؤيد قول اوست :
شعر
چو آميغ برنا شد آراسته * دو خفته سه باشند « 8 » برخاسته
و ميرزا ابراهيم « 9 » بهر دو معنى آورده و اين بد نيست كه شامل هر دو بيت باشد و بخصوص « 10 » بمعنى آميزش با زنان كه مباشرت گويند باشد . مؤيد اين حكيم اسدى گويد :
شعر
بسى گرد آميغ خوبان مگرد * كه تن را كند سست و رخساره زرد
« 11 » و از بيت مرقوم عنصرى نيز اين معنى باندك تكلفى مىتوان فهميد .
ابخوغ
- شكنج پوست روى و بدن و آن را انجوخ « 12 » نيز گويند . انجغ نيز آمده [ بحذف واو ] .
افروغ
- پرتو و تابش خواه از آفتاب و خواه از ماه و آتش و غيرهم . مثال هر دو لغت « 24 » ابو شكور فرمايد :
شعر
چو بر رويت از پيرى افتاد انجوغ * نهبينى دگر در دل خويش افروغ .
آشوغ
- [ بشين معجمه به وزن آروغ ] مجهول غير معروف باشد « 13 » . مثالش حكيم طرطرى گويد :
شعر
چكنم از جفاى دهر كه من * هستم آشوغ در ديار شما .
آرغ
- [ بضم راء ] و آروغ - هر دو ، بادى باشد كه از گلو بر آيد و آن را آجل « 14 » « 25 » نيز گويند مثالش حكيم انورى فرمايد در هجو :
هامش
( 1 ) اين لغت فقط در « س » هست و « الف 2 » نيز در حاشيه آورده بمعنى كاسه و پياله .
( 2 ) « س » : ميم .
( 3 ) « ن » : آمده . در « غ » عبارت چنين است : ازغ و آزوغ - هر دو به زاء تازى . آنچه از درخت خرما برند و بعضى هر دو را به زاء فارسى آوردهاند ، و « الف 2 » ازغ و آزوغ را به همين معنى به صورت لغت مستقلى آورده است .
( 4 ) در « س » واو عطف نيست .
( 5 ) « س » : متغيره .
( 6 ) « س » : نزخ .
( 7 ) « س » : زاى .
( 8 ) « س » : باشد .
( 9 ) « س » : و ميرزا .
( 10 ) « س » : و خصوص .
( 11 ) از اين پس تا پايان مطلب فقط در « س » آمده است .
( 12 ) « الف 2 » كلمهء ترنجيده را افزوده است .
( 13 ) از اينجا تا پايان مطلب فقط در « ب » آمده است .
( 14 ) « ن » رچك نيز افزوده است .
( 21 ) يعنى : آياغ .
( 22 ) يعنى : اژغ . ( در نسخهء « د » : آزغ و آزوغ و آژغ و آژوغ به اين معنى آمده و در برهان قاطع نيز هر چهار صورت هست ) .
( 23 ) زنخ ، روغن متغير و مزه برگشته . ( منتهى الادب ) .
( 24 ) يعنى انجوغ و افروغ .
( 25 ) آجل بفتح و ضم جيم - آروغ . رچك ( رجك ) آروغ .