بيت
دگر خوى بد آنكه خوانيم خيم * كه با او ندارد دل از ديو بيم
و در تحفه بمعنى ديوانه نيز آمده « 21 » .
خم
- معروف « 22 » و ديگر بمعنى خاموش باشد و شاعر اين معنى را بطريق كنايه گفته :
بيت
اى من زن و فرزند ترا چون انگور * بفشارده و تو خويشتن خم كرده
مثال هر و معنى شيخ عطار نيز آورده :
بيت
سخن شنو ز خم آخر چه خويش خم سازى * برو كه زود زند جوش خون تو به تغار
و ديگر كوس باشد كه در حربها زنند و رويينه خم نيز گويند « 23 » . مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
بيت
بفرمود تا بر درش گاودم * زدند و ببستند بر پيل « 1 » خم
خام
- ضر پخته باشد مطلقا و بر مرد نامجرب نيز اطلاق كنند كه نپخته « 2 » باشد مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر « 3 »
تا بد كان و خانه در گروى * هرگز اى خام آدمى نشوى
برو اندر جهان تفرج كن * پيش از آن روز كز جهان به روى
و ديگر كمند را گويند . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
باش تا دولت جهانگيرش * افكند بر حصار گردون خام
و ديگر بمعنى چرم دباغت ناكرده نيز آمده « 24 » و مهستى به اين معنى گفته :
بيت
شاهان چو بروز بزم ساغر گيرند * بر ياد سماع چنگ چاكر گيرند
دست چو منى كه پاى بند طربست * در خام نگيرند كه در زر گيرند
و عنصرى گويد « 4 » :
هامش
( 1 ) « ب » . رويينه .
( 2 ) « س » « الف » : پخته . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 3 ) كلمه از « ن » است
( 4 ) اين دو كلمه و شعر بعد از آن از « غ » است كه بجاى شاهد فوق از مهستى آمده است .
( 21 ) در برهان معنى لعابى كه از دهان و بينى مردم برآيد و معنى جراحت نيز دارد .
( 22 ) يعنى ظرفى بزرو و ميان تهى از سفال يا فلز كه در آن شراب و آب و امثال آن كنند .
( 23 ) در برهان بكسر اول معنى خوى و طبيعت و جراحت وريم نيز دارد .
( 24 ) - در برهان معنى خامه يعنى