تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 459

مساهمون:

ص٤٥٩
( بيت )
جويبار مجره را سرطان * زير پى در كشيده بود و خرام
و ديگر زنان « 1 » خوش صورت را گويند و بمعنى خرامنده و بناز رونده نيز باشد . مثالش شمس فخرى گويد بهر دو معنى : شعر « 2 »
كاخ او پرخرام جادووش * باغ او پر بتان كبك خرام
و بمعنى مطلق خوش‌رو و جميل نيز آمده چنان كه « 3 » شمس فخرى گويد : بيت
تا نباشد لئيم همچو كريم * تا نباشد كريه همچو خرار
و بمعنى امر برفتن و خراميدن نيز آمده چنان كه شيخ سعدى فرمايد : بيت
به دو گفت سالار بيت الحرام * كه اى حامل وحى برتر خرام
و بمعنى شادمانى نيز آمده . فردوسى فرمايد : بيت
ببودند يك هفته با ناى « 4 » ورود * اناسور و جشن و خرام و سرود
و ديگر بفعى نويد مهمانى آمده اما حكيم فردوسى بمعنى مطلق نويد گفته : بيت « 5 »
يكى نامه فرمود نزديك سام * سراسر درود و نويد و خرام
و استاد فرخى نيز فرمايد : بيت « 5 »
دولت او را بملك داده نويد * و آمده تازه روى « 6 » و خوش بخرام

خالم

- [ بضم لام ] بمعنى مار باشد در فرهنگ مثالش ابن يمين گويد : شعر « 7 »
هميشه تا كه بر اهل خرد محال نمايد * كه خارپشت بود درگه مساس « 8 » چو خالم
بسان خالم و بر شكل خارپشت حسودت * كشيده پوست ز تن باد و « 9 » سر درون شكم گم

خرم

- يعنى خوشحال و شادمان ظهير فاريابى گويد ، بيت
هم چشم مهر و ماه به روى تو روشنست * هم جان جن و « 5 » انس به ياد تو خرم است
هامش
( 1 ) « س » : ز نام . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) اصل : چنانچه . ( 4 ) بانا . ( 5 ) كلمه در « س » نيست . ( 6 ) « س » واو ندارد . ( 7 ) كلمه از « ن » است . ( 8 ) « الف » : برزگه مباش . ( 9 ) « س » « الف » پاو . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 459 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )