بيت
با ابى بكر شوى « 1 » چون قصب شكرريز * و ان دگر موذن « 2 » خام آمده از خرغونا
خورخجيون « 3 »
- ( بضم خاى اول و دوم و سكون واو و راى مهمله و ياى حطى و فتح واو دوم ) ديوى كه مردم را در خواب فرو گيرد و به عربى كابوس گويند « 21 » . حكيم خاقانى گويد :
بيت
فرنجك و ارشان بگرفته آن ديو * كه سريانيست « 4 » نامش خورخجنون
خاركن
- معروف « 22 » و نيز كسى كه سرود خاركن منسوبست به او . مثالش « 5 » ظهير فاريابى گويد :
بيت
سرود خاركن از عندليب نيست عجب * كه مدتى سر و كارش نبود « 6 » جز با خار
و در فرهنگ نام نوائيست از موسيقى « 23 » و همين بيت را مثالش آورده .
خان
- در نسخهء وقائى نام پادشاه ختاى « 7 » هر كه باشد و در ادات الفضلا نام پادشاه سمرقند و تركستان باشد . مثالش حكيم انورى فرمايد شعر « 8 » بيت
آن خواجه نه « 9 » بس دير كه « 10 » تدبير صوابش * در بندگى شاه كشد قيصر و خان را
و ديگر بمعنى خانه باشد مثالش شاعر گويد :
بيت
آن را كه بگور خفت بايد بىجفت * بخان اندر همتشه كاروانست
و بمعنى كاروانسرا نيز آمده . مثالش فخر الدين گرگانى گويد :
بيت
دل مسكين من گويى كه خانست * بخان اندر هميشه كاروانست
اما به اين معنى عربيست و خانات جمع آنست « 24 »
خسكانان
- [ بسين مهمله و كاف و نون به وزن بدنامان ] بمعنى تفتيش بجد و تفحص بليغ باشد .
هامش
( 1 ) « س » توى ؛ « الف » : نوى . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 2 ) « ب » : موذى .
( 3 ) « س » ؛ خورخيون . « ن » : خورخچيون .
( 4 ) « الف » سر با نيست .
( 5 ) كلمه از « ب » و « ن » است .
( 6 ) « ن » : نبوده .
( 7 ) اصل : خطاى .
( 8 ) كلمه از « ن » است .
( 9 ) بجز « ب » . كه .
( 10 ) اصل نه . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 21 ) در برهان بمعنى برگزيدن است و گويد بسريانى نام ديويست و كابوس را نيز گويند يعنى سنگينى كه در خواب مردم را فرا گيرد .
( 22 ) يعنى كسى كه خار از زمين بركند .
( 23 ) در برهان بمعنى بوتهء پرخار نيز هست .
( 24 ) در برهان بمعنى شان عسل نيز هست .