خاكنمك
- يكى از اقسام بازيهاست و آن چنان باشد كه خاك را توده كنند و چيزى در آن پنهان كنند بعد از آن خاك را به دو بخش كنند آن چيز پنهان كرده از رديف هر كه بيرون آيد او غالب باشد و به عربى اين بازى را فييال گويند [ به وزن قيفال ] .
خروك
- [ به راى مهمله . به وزن قبول ] همان خرچلوك مرقوم .
خرهك
- [ بضم خا و راى مهمله و فتحها ] بسد باشد يعنى مرجان و خروهك نيز گويند [ باضافهء واو ] .
خرسك
- مصغر خرس ، همان خيزبگير مرقوم كه نام بازييست . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
استاد معلم چو بود كم آزار * خرسك بازند كودكان در بازار
« 1 » و نوعى از فروش را نيز خرسك گويند * .
مع الكاف الفارسى
خلسك
- [ بفتح خاء و بضم لام ] كوزهء گلين باشد كه برنگهاى الوان متقش سازند و جهاز دوشيزگان كنند . مثالش ابو الخطيد منجم گويد :
شعر
با مرغ هفت رنك همى ماند اين خلشك * و ندر ميانش بادهء رنگين ببوى مشك
ما ز ان خلشك رنگين وين لعبت بديع * باده خوريم تر و بكون در بريم خشك
در اكثر نسخ چنين آمده اما در نسخهء حليمى خشكك آورده و [ بجاى لام كاف تازى ] و گفته كه در شهر خلخ براى دختركان سازند و در اصل خاك خشك بوده تخفيف دادند خكشك شده . اما او درين قول متفردست و در نسخهء ميرزا بمعنى پاچهء از ار رنگين نيز آمده « 21 » .
خرچنك
- سرطان باشد و آن را پنجپايك نيز گويند . مثالش سراج الديه راجى گويد :
بيت
چو روباه پر مكر و چون گرگ پر كين * گزنده چو مار و چو خرچنك كجرو
و بر برج سرطان نيز اطلاق كنند چنان كه ظهير فاريابى گويد :
بيت « 2 »
كجاست ركن بساط خدايگان تا من * برم چو شعرى اركان شعر بر خرچنك
هامش
( 1 ) از اين چا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارده .
( 2 ) كلمه در « س » نيست .
( 21 ) در برهان معنى آب دهن نيز دارد .