تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 455

مساهمون:

ص٤٥٥
بيت
همه سينهء كوه بيد و خدنك * همه بيشه گردش ز رويرو زرنك
و از آن تير سازند و بكثرت استعمال آن تير را خدنك گويند . چنان كه خلاق المعانى گويد : شعر « 1 »
بسوى مردمك چشم دشمنت نرمك * پيامهاى درشت آورد زبان خدنك
وزين نيز كنند « 2 » مثالش فردوسى گويد : بيت
ببند كمربندش آورد چنك * جدا كردش از پشت زين خدنك

خنك

- [ بضم خا و سكون نون ] عاشقى « 3 » عظيم را گويند و در فرهنگ بمعنى گوشه و كنج نيز آمده « 21 » .

خنك

- [ بكسر خاء ] اسب سفيد رنك را گويند مثالش سراج الدين راجى گويد : ( بيت )
بسكه خون ريزد به تيغ آب رنك * خنك او در زير ران اشقر شدست
و بعضى مطق سيفد نيز آمده چنان كه « 4 » شاعر گويد : بيت
خداى تيغ ترا در ازل بزاغ نمود * ز بيم تيك تو نازاده خنگ « 1 » شد سر ازل
و حكيم فردوسى نيز گويد : شعر « 1 »
يكى ماديان تيز بگذشت خنگ * برش چون بر شير و كوتاه لنگ

مع اللام

خرچال

- مرغكى باشد كبود فام كه بيشتر در آب باشد « 22 » . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
باهتمام كند هر زمان عقاب عقاب * بعهد معدلت او كبوتر و خرچال
و استاد زينبى « 5 » نيز گويد :
هميشه در فزع از وى سپاههاى ملوك * چناق كجا « 6 » بنواحى عقاب بر خرچال

خول

- [ بضم خاء و سكون واو ] چكاوك
هامش
قلم نوشتن چيزها و نامى از نامهاى شراب و جامهء چرمين و كار سربراه نرده نيز هست . ( 1 ) كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : كو كنند با « ب » : گويند . ( 3 ) « ب » « ن » . عاشق . ( 4 ) اصل چنانچه . ( 5 ) « س » : خشك : ( 6 ) بجز « س » : زينبى . ( 7 ) كلمه در « س » نيست . ( 21 ) در برهان معنى عاشق زار و عاشقى سخت هر دوست رجوع بلغت خنك شود . ( 22 ) در برهانست كه خرچال بزرك از جنس هوبره آن را تو قدرى گويند تركان و برخى گويند مرغى است آبى و كبود رنك و بزرك كه تركان دقداق گويند و بعضى آن را سرخاب و ميش و مرغ گفته‌اند .