تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 415

مساهمون:

ص٤١٥

چخى

- [ بفتح جيم و كسر خاى معجمه ] « 1 » بمعنى ستيزه كنى . مثالش شاه « 2 » ناصر خسرو گويد : بيت
مستى تو و مست مست خواهد * با من چه چخى كه هوشيارم

چمانى

- [ بفتح جيم و كسر نون ] ساقى باشد « 21 » مثالش شاعر گويد : بيت « 3 »
مطرب نواز نغمهء چنگ و چغانه را * پر كن چمانى از مى گلگون چمانه را

چنگى

- [ بضم جيم و كسر كاف فارسى ] يعنى « 4 » سخن كنى و بگوئى . مثالش خواجه نصير گويد : بيت
خمش بودن نكو فضلى است « 5 » ليكن * نه چندانى كه گويندت كه گنگى
همان بهتر كه در بزم افاضل * ز دانشهاى خود چيزى بچنگى
كه تا معلوم گردد علاقان را * كه تو چوب گلى يا شاخ شنگى
شنگ ، نام درختى است راست و بغايت خوش نما . « 6 » بر راى مطالعه كنندگان معلوم باشد كه اين قطعه را در فرهنگ از خواجه نصير قدس سره آورده و در ديباچهء يكى از گلستانها نيز به نظر اين راقم رسيده نمىدانم كه از شيخ باشد يا از خواجه بنابراين اين دو كلمه نوشته شد . منه .
هامش
( 1 ) « س » به شرطى . ( 2 ) كلمه از « ن » است . ( 3 ) كلمه در « س » نيست . ( 4 ) « س » : سخنى . ( 5 ) « س » فضيليت . ( 6 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » و « س » در حاشيه آورده‌اند ، به خط اصلى . ( 21 ) در برهان معنى خرامان نيز دارد .