چخى
- [ بفتح جيم و كسر خاى معجمه ] « 1 » بمعنى ستيزه كنى . مثالش شاه « 2 » ناصر خسرو گويد :
بيت
مستى تو و مست مست خواهد * با من چه چخى كه هوشيارم
چمانى
- [ بفتح جيم و كسر نون ] ساقى باشد « 21 » مثالش شاعر گويد :
بيت « 3 »
مطرب نواز نغمهء چنگ و چغانه را * پر كن چمانى از مى گلگون چمانه را
چنگى
- [ بضم جيم و كسر كاف فارسى ] يعنى « 4 » سخن كنى و بگوئى . مثالش خواجه نصير گويد :
بيت
خمش بودن نكو فضلى است « 5 » ليكن * نه چندانى كه گويندت كه گنگى
همان بهتر كه در بزم افاضل * ز دانشهاى خود چيزى بچنگى
كه تا معلوم گردد علاقان را * كه تو چوب گلى يا شاخ شنگى
شنگ ، نام درختى است راست و بغايت خوش نما .
« 6 » بر راى مطالعه كنندگان معلوم باشد كه اين قطعه را در فرهنگ از خواجه نصير قدس سره آورده و در ديباچهء يكى از گلستانها نيز به نظر اين راقم رسيده نمىدانم كه از شيخ باشد يا از خواجه بنابراين اين دو كلمه نوشته شد . منه .
هامش
( 1 ) « س » به شرطى .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) كلمه در « س » نيست .
( 4 ) « س » : سخنى .
( 5 ) « س » فضيليت .
( 6 ) از اينجا تا پايان مطلب را « الف » و « س » در حاشيه آوردهاند ، به خط اصلى .
( 21 ) در برهان معنى خرامان نيز دارد .