بيت
فرستاد يرليغ بر كاولى * كه بافند بهر سپر « 1 » چاولى
چمانچى
- [ بفتح ] كوزهء سرتنگ بزرگ شكم كه در آن شراب كنند .
چشمفساى « 2 » و چشمافساى
- آنكسى را گويند كه افسون خواند به جهت دفع چشم زخم .
مثال اول بديعى گويد :
بيت
چشمش گويى كه بهر چشم بدايدون * چشم فسايست و دل برنده و جانست
مثال دوم سراج الدين راجى گويد :
بيت
بهر دفع چشم بد از روى تو * روح يوسف چشم افسا مىكند
چاپاتى
- [ بباى فارسى و تاى قرشت به وزن دانائى ] نان لطيف باشد . مثالش حكيم سوزنى گويد :
بيت
غلام كنجد كاكى و قبهاى تنك « 3 » * رهى چهرهء چاپاتى و لب گرده
چرخى
- [ بفتح ] جنسى از جامهء ابريشيمين و نيز جنسى از اطلس كه آن را چرخى خوانند ، مثالش خواجوى كرمانى « 4 » فرمايد بر سبيل ايهام :
بيت
ز سوز جگر آتشى برفروخت * نهم اطلس سبز چرخى بسوخت
و هم او گويد « 21 » :
بيت
سپهرت چرخى بر گرد خوان باد * جهانت خاشهء بر آستان باد
و چون چرخ بمعنى حركت دورى كه در سماع و وجد و غيره كنند نيز آمده از اين بيت آن معنى نيز باندك تكلفى مستنبط مىشود . « 22 »
چوگانى
- اسبى را گويند كه در حالت بازى مناسب باشد سوارى او . امير خسرو فرمايد :
بيت
نه بر شبرنگ چوگانى برآمد * كه خورشيد سليمانى برآمد
چاشنى
- يعنى چشيدن اندكى از طعام يا شراب براى تميز كردن ، و نيز ابتداى زدن چوب بر نقاره و كوس « 23 » مثال معنى اول امير خسرو گويد :
بيت
پياله خواست از ساقى در آن جوش * به شرط چاشنى كرد اندكى نوش
مثال معنى دوم هم او فرمايد « 24 » :
بيت
مگر بر نوبتى خواب اشتلم كرد * كه امشب چاشنى را وقت گم كرد
هامش
( 1 ) بجز « غ » : سپهر .
( 2 ) لغت و شرح آن از « ب » است .
( 3 ) « ب » كنجد و كاكى ورقيهاى .
( 4 ) كلمه در « س » نيست ؛ « ب » : گويد .
( 21 ) يعنى : خواجوى كرمانى .
( 22 ) در برهان معنى هر چيز كه چرخ زننده باشد چون كبوتر و غيره و هر چيز كه استادان ريختهگر و مسگر چرخ كرده باشند و ادبخانه و مستراح نيز دارد .
( 23 ) در برهان معنى نمودار و صفت و مزه نيز دارد .
( 24 ) يعنى : امير خسرو .