چفته و كوتاه را پل گويند و دوداله « 1 » نيز گويند و خواهد آمد . « 21 » مثال اين معنى مولوى گويد :
بيت
طفليست سخن كردن مرديست خمش كردن « 2 » * تو رستم چالاكى نه كودك « 3 » چاليكى
چكميزك
- [ به وزن شبخيزك « 4 » ] مرض سلس البول كه قطره قطره بول بچكد .
چلپك
- [ بفتح جيم « 5 » و باى فارسى ] نانيست كه ميان روغن پزند و چواك نيز به اين معنى است .
مثال اول بسحاق اطعمه گويد :
بيت
روز اجل كفن بدرم همچو نان پهن * از بهر وصل چلپك و حلواى شب غريب
مثال دوم هم او « 22 » گويد :
بيت
عدس و باقلى و سير و پنير و زيتون * در پىاش نان چواك است و مقيل « 6 » به مبار
و در تحفة السعادة چولاك و چولك « 23 » نيز به اين معنى آمده .
چمك
- [ بفتح جيم و ميم ] پيش دستى و افزونى باشد « 24 » . مثالش « 7 » عميد گويد :
بيت
پايگه سخنورى يافتم از قبول تو * بل زازل بعون تو دست مراست اين چمك
چرخريسك
- [ بفتح جيم ] حيوانيست مانند ملخ و از ملخ كوچكتر و بشب « 8 » آواز كند و او را چراسك نيز گويند « 25 » .
چيچك
- [ جيم دوم نيز فارسى به وزن زيرك ] « 26 » همان چچك مرقوم بمعنى گل . شاعر گويد :
شعر « 9 »
شتر را مغيلان به از چيچك است * بنزديك خر كاه بهتر ز در
و آبلهء اطفال را نيز چيچك گويند .
چغوك
- [ بضم جيم و غين ] گنجشك باشد و « 10 » چغك [ بحذف واو ] نيز آمده « 27 »
چرمك
- مصغر چرم . و نيز با دريسهء دوك باشد . ايضا منه « 28 » .
چشمك
- مصغر چشم و نيز نام گياهى است كه آن را اضراس الكلب خوانند به عربى و بمعنى عينك و بمعنى اشارهء به چشم نيز آمده و نام دانهء سياه به مقدار عدسى و از عدس كوچكتر « 11 » نيز باشد كه آن را خرد سايند و در چشم كشند و چشام نيز گويند . بمعنى عينك تاج الدين على صابر گويد :
بيت
ز چشمك چاره كرده چشم خود را * نمىبيند تميز نيك و بد را
هامش
( 1 ) « ب » « ن » دودواله .
( 2 ) « ب » : بودن .
( 3 ) بجز « ب » : مردى .
( 4 ) « س » سنجيزك .
( 5 ) اين دو كلمه در « س » مكرر است .
( 6 ) « ب » : مقبل .
( 7 ) كلمه از « ب » است .
( 8 ) « س » « الف » : شب .
( 9 ) كلمه از « ن » است .
( 10 ) واو از « ب » است .
( 11 ) بجز « ب » : به مقدار عدس .
( 21 ) عرب دوداله و پل را قله و چفته را مقلاة گويد .
( 22 ) يعنى : بسحاق اطعمه .
( 23 ) اين دو ضبط در برهان نيست .
( 24 ) در برهان معنى فرهى و شأن و شوكت و قوت و قدرت نيز دارد .
( 25 ) در برهانست كه نام پرندهاى نيز هست ببزرگى گنجشك كه در خراسان آن را چرخ ريسو گويند .
( 26 ) اين ضبط در برهان نيست .
( 27 ) در برهانست كه پرندهاى نيز باشد آبى مشهور بسرخاب .
( 28 ) يعنى از كجا ؟ و كدام كتاب ( ؟ ) در برهان نيز اين به اين معنى نيست فقط چرمك به وزن اردك معنى لغز و چيستان دارد كه ظاهرا مصحف چربك است .