مخفف چوك است كه بمعنى زانو زدن باشد و گذشت و مثالش نيز مرقوم شد و ديگر « 1 » بمعنى آلت تناسل آورده در فرهنگ و مثالش اين بيت پور بهاى جامى آورده :
بيت
از عيب در دهان تو افسرده خون چو كس * وز غصه آب گشته ز چشمت روان چوچك
و [ بكسر جيم ] بسه معنى آورده : اول بمعنى يك طرف از چهار طرف بجول باشد « 21 » كه دزد نيز گويند « 22 » : دوم گردكانى كه مغزش به آسانى بر نيايد ؛ سوم نيم ربع باشد * .
چچك
- [ بفتح جيم اول و دوم نيز فارسى ] گل كه بتازيش ورد خوانند كذا فى المؤيد و در ادات الفضلا « 2 » خال و رخساره نيز باشد و به اين معنى در شرفنامه [ بجاى جيم دوم خاء « 23 » آمده ] « 24 »
چاك چاك
- يعنى طراق طراق . و بمعنى شكافته و دريده نيز آمده . مثالش حكيم فردوسى فرمايد بهر دو معنى :
بيت « 3 »
كه پيش من آمد پر از خون رخان * همه چاك چاك آمدش ز استخوان « 4 »
رخ از خوى پر آب و دهان پر ز خاك * زبان گشته از تشنگى چاك چاك
چنبك
- [ به وزن تنبك ] در فرهنگ دو معنى دارد : اول جست و خيز كردن . مثالش مولوى معنوى :
شعر
هر هستيى در وصل خود ، در اصل اصل اصل خود * چنبك زنان در نيستى دستك زنان اندر نما
دوم بمعنى مقناطيس آورده .
چكك
- [ به وزن خنك ] گنجشگ باشد « 25 » .
مثالش شمس فخرى گويد :
شعر
سعادت و شرف بندگى حضرت او * خنك كسى كه بيابد ، هزار بار خنك
اگر كند طيران در هواى دولت او * ز چنگ شاهين باز آورد شكار چكك
چربك
- مصغر چرب « 26 » و نيز سخنى باشد كه بطريق غمز و سعايت بر كسى بندند « 5 » مثالش انورى گويد :
شعر
عيش من زين افترا تلخى گرفت و تو هنوز * چربك او همچنان چون جان شيرين مىخرى
و بمعنى سر شير نيز آمده كه چربه نيز گويند و در فرهنگ [ بضم جيم ] آورده بمعنى سخنى كه بطريق غمز بر كسى بندند و دروغ راست مانند .
و بمعنى طنز و سخره و خجلت و انفعال نيز آورده « 6 » و بمعنى چيستان نيز آورده كه به عربى لغز گويند و به اين بيت امير خسرو متسمك شده :
هامش
( 1 ) « س » : دگر .
( 2 ) « ن » : فرهنگ ادات الفضلا .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » : استخوان .
( 5 ) بنديد ؛ « س » :
بندد ؛ « الف » : مىبندد . ( متن از « ب » است ) .
( 6 ) از اينجا تا علامت ستاره را ( در صفحهء بعد ) « الف » در حاشيه دارد .
( 21 ) بجول كعب است و قاپ .
( 22 ) در قزوين جيك گفته مىشود .
( 23 ) يعنى : چخك .
( 24 ) در برهان است كه بكسر اول بتركى آبلهء بچهها را گويند .
( 25 ) در برهان بمعنى بند و طناب ابريشمى نيز آمده است و گويد بمعنى اول با كاف فارسى نيز آمده است . و رجوع به چكك در صفحهء بعد شود .
( 26 ) در برهان بمعنى چربهء نقاشان يعنى كاغذى بسيار تنك و چرب كه بر صفحهء تصوير گذارند و با قلم موى صورت دو طرح آن را بردارند : و بمعنى نان تنكى كه در روغن بريان كرده باشند و بر اموات تصدق كرده نيز آمده است .