بيت
دست برآور ز ميان چار جوى * وين غم دل را دل غمخوار جوى
و استاد لامعى جرجانى نيز گويد * و با يارها و كارها قافيه كرده « 1 » :
بيت
برخاستى بچابكى و چاره از عرى ( ؟ ) * اندر چنين زمانه ستوده است چارها
و در تحفه چار و چدر هر دو بمعنى چاره آمده چنان كه قريع الدهر گويد :
بيت
او چار به كار من چو در كرد * چار و چدر از كسى نخواهم
و چار بمعنى داش خشت پزى نيز آمده « 2 » . و مخفف چهار نيز باشد « 21 » مثالش اخسيكتى گويد :
شعر
آن را كه چار گوشهء عزت ميسرست * گو نو به پنج كن كه شه هفت كشورست
چتر
- سايبانى بود كه بر سر پادشاهان دارند « 22 » . مثالش احمد غزالى گويد « 3 » :
بيت « 3 »
چون چتر سنجرى رخ بختم سياه باد * با فقر اگر بود هوس ملك سنجرم
چنبر
- دايرهء دف و غربال و امثال آن و باستعارهء « 4 » فلك را نيز گويند . مثالش حكيم ازرقى گويد :
شعر
ز آسيب چنبر فلك اندر فراز آن * بر كنگره خميده « 5 » رود « 6 » مرد « 7 » پاسبان
و بر هر چيز ميان تهى عموما نيز اطلاق كنند . و نام يكى از هفده بحر اصول نيز باشد « 23 » . مثال اين معنى شاعر گويد :
بيت
با برافشان مخمس و چنبر * با ثقيل و خفيف دان اوفر « 8 » *
چارتار « 9 »
- همان چارتاى مرقوم .
چربآخور
- يعنى فراخى عيش و كثرت علف . خاقانى گويد :
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 3 ) كلمه در « الف » نيست .
( 4 ) « ب » : بطريق استعاره .
( 5 ) « س » : خميله .
( 6 ) بجز « ب » : بود .
( 7 ) كلمه در « س » نيست .
( 8 ) « الف » : اوفى .
( 9 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 21 ) در برهان است كه به زبان علمى هند بمعنى جاسوس باشد .
( 22 ) در برهانست كه بمعنى موى كوتا هست .
كه مردان بر فرق سر گذارند .
( 23 ) در برهانست كه محيط دايره را گويند اعم از چنبر دف و گردن و افلاك و و غيره و دور كردن و چرخ زدن را هم گويند و بمعنى حلقه نيز هست و قيد و گرفتار بودن را نيز گويند .