تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 377

مساهمون:

ص٣٧٧
بيت
دست برآور ز ميان چار جوى * وين غم دل را دل غمخوار جوى
و استاد لامعى جرجانى نيز گويد * و با يارها و كارها قافيه كرده « 1 » : بيت
برخاستى بچابكى و چاره از عرى ( ؟ ) * اندر چنين زمانه ستوده است چارها
و در تحفه چار و چدر هر دو بمعنى چاره آمده چنان كه قريع الدهر گويد : بيت
او چار به كار من چو در كرد * چار و چدر از كسى نخواهم
و چار بمعنى داش خشت پزى نيز آمده « 2 » . و مخفف چهار نيز باشد « 21 » مثالش اخسيكتى گويد : شعر
آن را كه چار گوشهء عزت ميسرست * گو نو به پنج كن كه شه هفت كشورست

چتر

- سايبانى بود كه بر سر پادشاهان دارند « 22 » . مثالش احمد غزالى گويد « 3 » : بيت « 3 »
چون چتر سنجرى رخ بختم سياه باد * با فقر اگر بود هوس ملك سنجرم

چنبر

- دايرهء دف و غربال و امثال آن و باستعارهء « 4 » فلك را نيز گويند . مثالش حكيم ازرقى گويد : شعر
ز آسيب چنبر فلك اندر فراز آن * بر كنگره خميده « 5 » رود « 6 » مرد « 7 » پاسبان
و بر هر چيز ميان تهى عموما نيز اطلاق كنند . و نام يكى از هفده بحر اصول نيز باشد « 23 » . مثال اين معنى شاعر گويد : بيت
با برافشان مخمس و چنبر * با ثقيل و خفيف دان اوفر « 8 » *

چارتار « 9 »

- همان چارتاى مرقوم .

چرب‌آخور

- يعنى فراخى عيش و كثرت علف . خاقانى گويد :
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 2 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد . ( 3 ) كلمه در « الف » نيست . ( 4 ) « ب » : بطريق استعاره . ( 5 ) « س » : خميله . ( 6 ) بجز « ب » : بود . ( 7 ) كلمه در « س » نيست . ( 8 ) « الف » : اوفى . ( 9 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 21 ) در برهان است كه به زبان علمى هند بمعنى جاسوس باشد . ( 22 ) در برهانست كه بمعنى موى كوتا هست . كه مردان بر فرق سر گذارند . ( 23 ) در برهانست كه محيط دايره را گويند اعم از چنبر دف و گردن و افلاك و و غيره و دور كردن و چرخ زدن را هم گويند و بمعنى حلقه نيز هست و قيد و گرفتار بودن را نيز گويند .