گويند بضم جيم و ميم و سكون راى مهمله .
چپر
- [ بضم و باى فارسى ] سه معنى دارد :
اول حلقه و دايره باشد . شاعر گويد :
بيت
كنار جوى از سبزه چپر بست * ميان كوه از لاله كمر بست
دوم ديوار و خانهء كه از علف و نى و چوب سازند بسحاق گويد :
بيت
رخنها در سور و باروى برنج آسان كنى * گر چو ما از تختهء نان تنك سازى چپر
و ازين بيت مراد ديوارى است كه در برابر قلعهها سازند از براى تسخير قلعه از خاك و چوب و امثال آن ؛ سوم پوست پارههاى خام كه بند و نوار بافان تارها را از آن « 1 » گذارنند « 2 » و در بافتن آنها را گردانند لهذا چپرباف گويند .
مع الزاء
چغز
- [ بفتح جيم و سكون غين معجمه ] غوك باشد و غنجموش و قاس و مكل و بزغ نيز گويند . مثالش استاد ابو الفتح بستى فرمايد :
بيت
هر چند كه درويش پسر نغز آيد * در چشم توانگران همه چغز آيد
و در فرهنگ بمعنى جراحتى كه سر وا نكرده باشد نيز آمده . مثالش مولوى گويد :
بيت
تا بنشكافى بنشتر نيش چغز * كى بشد نيكو و كى گرديد نغز
و بمعنى ناله و ترس نيز آورده « 3 » و اين بيت هم از مولوى شاهد آورده « 4 » :
بيت
از فنا جلوه كند فايدهء هستيها * پس نبايد ز بلا گريه و در چغزيدن
و در كتب طبى بمعنى غدهاى باشد كه در زير زبان بر مىآيد چون مستحكم مىشود به غير از شكافتن علاجى ندارد . به عربى ضفدع گويند چنان كه حكيم خاقانى گويد :
بيت
شاعران را ز شرم گفتهء من * ضفدع اندر بن زبان بستند *
چغز
- [ بفتح جيم و غين معجمه ] در فرهنگ بوتهء گياهى شبيه بدرمنه كه بغايت سفيد باشد و آن را ژاژ نيز گويند .
چغاز
- [ بفتح جيم با غين معجمه ] زن دشنام ده سليطه باشد . ايضا منه « 21 » . مثال هر دو لغت « 22 » اين بيت شاه « 5 » ناصر خسرو آورده :
بيت
چون چغز گشت بنا گوش چو سيسنبر تو * چند تازى « 6 » پى اين پير « 7 » زن زشت چغاز « 8 »
چوز
- [ به وزن روز ] يعنى فرج زنان « 23 » مثالش سوزنى گويد :
بيت
عضو دو است چوز و كون ، نيست درين چرا و چون * كون ز پى خواص دان ، چوز براى جمهره
چمن افروز
- يعنى روشن كنندهء چمن و نام گلى است « 24 » . مثال معنى اخير شاعر گويد :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست .
( 2 ) « س » « الف » : گذارند .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 4 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ن » است .
( 5 ) كلمه از « ن » است .
( 6 ) « س » : نازى .
( 7 ) « س » : هر زنى .
( 8 ) « س » : حغار .
( 21 ) يعنى : از فرهنگ .
( 22 ) يعنى : لغت چغز و لغت چغاز .
( 23 ) در برهان معنى پرندهء شكارى كه يك سال بر او گذشته و تولك نكرده باشد يعنى هنوز پرهاى او نريخته باشد و بمعنى تذرو و بوتهء گياهى شكفته بغايت شبيه بدرمنه نيز دارد .
( 24 ) اين لغت در برهان نيست .