تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 376

مساهمون:

ص٣٧٦

چنگد

- [ بكاف فارسى . به وزن چنبد ] يعنى سخن كند و حرف زند . مثالش مولوى معنوى گويد : بيت « 1 »
گفت شاهنشه وظيفه‌اش كم كنيد * ور بچنگد نامش از خط برزنيد

چد

- [ بكسر جيم ] مختصر چيد باشد چنان كه استاد عمعق بخارى گويد : بيت
هواى « 2 » شيرگون بر چد نقاب قير گون از رخ * سپهر ساجگون بنهاد تاج عاج گون بر سر

چهرزاد

- نام هماى دختر بهمن « 21 » باشد مثالش حكيم فردوسى گويد : بيت
دگر دخترى بود نامش هماى * هنرمند و با دانش و هوش و راى « 3 »
همى شاه خواندى و را چهرزاد * ز گيتى بديدار او بود شاد
چهرآزاد نيز گويند .

چفسيد

- به وزن و معنى چسبيد باشد .

چماند

- يعنى در سير و خرام آورد . مثالش فردوسى گويد : بيت
پى باره‌اى كوچماند بجنگ * نمايد برو روى جنگى « 4 » پلنگ

چخد

- [ بفتح جيم و خاى معجمه ] يعنى كوشد و دم زند . مثالش استاد ابو الفرج فرمايد : بيت
از دولت تو دست حسد كوته خواهم * با دولت تو خود كه چخد يا كه چخيدست

چخيد

- يعنى كوشيد و دم زد . چغد و چغيد نيز آمده .

چرويد

- [ به راى مهمله . به وزن ترسيد ] يعنى به جهت چاره جوئى دويد .

مع الراء

چرگر

- [ به وزن سرور ] سرود گوى و مغنى باشد در تحفه . و در فرهنگ نيز به اين معنى آمده . مثالش شهاب مهمره « 5 » گويد « 6 » : بيت
ز آواى مطرب ز دستان چرگر * دل من طپان همچو ماهيست در بر
اما در نسخهء ابو حفص بمعنى مفتى آورده يعنى فتوى دهنده « 7 » و اين بيت را مؤيد قول خود آورده « 22 » : بيت
بوس و نظرت حلال باشد با يار * اين حجت من گرفتم از چرگر

چار

- چاره باشد . شيخ نظامى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه در « س » نيست . ( 2 ) « س » : هوايى . ( 3 ) « س » : هوش راى . ( 4 ) « ب » : در آن روى چندان . ( 5 ) « ن » : مهمزه . ( 6 ) كلمهء از « ب » است . ( 7 ) اين سه كلمه در « س » بالاى سطر و حاشيه است . ( 21 ) در برهان نام دختر افراسياب نيز هست . ( 22 ) در برهان معنى رسول و پيغمبر نيز دارد .